تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
گروهى از مردم به سوى او آمدند و گفتند : گوش به فرمانيم اى فراخواننده به سوى خدا گوش به فرمان جبار بن صخر بدون آنكه بفهمد ضربتى سنگين بر سر او زد . سرانجام مسلمانان شعار خودشان را ، كه بميران بميران بود ، آشكار ساختند و از حمله به يكديگر دست برداشتند . واقدى مى گويد : نسطاس غلام ضرار بن اميه از كسانى بود كه در جنگ احد همراه مشركان شركت كرد ، سپس اسلام آورد و مسلمانى پسنديده بود . او مى گفته است : من از كسانى بودم كه آن روز در لشكرگاه باقى ماندم و از همهء بردگان كسى جز وحشى و صواب ، غلام خاندان عبد الدار ، در جنگ شركت نكرد . گويد : ابو سفيان خطاب به قريش فرياد برآورد كه غلامان خود را براى حفظ اموال بگماريد و بايد آنان براى نگهبانى بارهاى شما قيام كنند . ما بارها را يك جا جمع كرديم و بر شتران پاى بند زديم و قريش براى جنگ و آرايش نظامى خود رفتند و ميمنه و ميسره خود را تشكيل دادند . ما روى بارها را با سفره‌هاى چرمى پوشانديم ، قوم به يكديگر نزديك شدند و ساعتى جنگ كردند . ناگاه ياران ما گريختند و مسلمانان وارد لشكرگاه ما شدند و ما كنار بارها بوديم . مسلمانان ما را محاصره كردند و من هم از جمله كسانى بودم كه اسير شدم . مسلمانان لشكرگاه را به بدترين صورت غارت كردند و مردى از آنان گفت : اموال صفوان بن اميه كجاست گفتم : او چيزى جز اندازهء هزينهء خود بر نداشته كه آن هم در همين بارهاست . او مرا با خود كشيد تا آنكه از صندوقچه يكصد و پنجاه مثقال طلا بيرون آوردم . ياران ما گريخته بودند و ما از آنان نا اميد شده بوديم ، زنها هم سخت به وحشت افتاده و در خيمه‌ها آماده تسليم شدن بودند ، ن و اموال تاراج شده در دست مسلمانان قرار گرفت . نسطاس مى گفته است : در همان حال كه ما تسليم بوديم ناگاه متوجه كوه شدم كه سوارانى شتابان از آنجا مى آيند ، وارد آوردگاه شدند و كسى هم نبود كه آنان را برگرداند . تير اندازان دهانه كوه را رها كرده و براى تاراج آمده بودند و تير اندازان به تاراج سر گرم بودند و من آنان را مى ديدم كه كمانها و تيردانها را زير بغل گرفته و چيزى كه به تاراج برده بودند در دست داشتند . سواران ما همين كه حمله آوردند به گروهى كه در كمال آسودگى خيال سر گرم تاراج بودند هجوم بردند و چنان شمشير بر آنان نهادند كه از ايشان كشتارى سخت كردند و مسلمانان به هر سو پراكنده شدند و آنچه را به تاراج برده بودند ريختند و رها كردند و از اردوگاه ما دور شدند . اسيران ما را هم رها كردند و ما همهء كالاهاى خود را پيدا كرديم . بدون آنكه چيزى از آن را از دست داده باشيم ، طلاها را هم