تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
واقدى مى گويد : رافع بن خديج مى گفته است ما به سبب بد نفسى خودمان و سرپيچى از فرمان رسول خدا ( ص ) گرفتار شديم و مورد حمله قرار گرفتيم ، و مسلمانان در هم ريختند و از ترس و شتاب بدون آنكه بدانند چه مى كنند شروع به كشتن و ضربت زدن به خودشان كردند . در آن روز اسيد بن حضير دو زخم برداشت كه يكى را ابو برده بدون اينكه بفهمد چه كار مىكند به او زده بود و گفته بود بگير كه من جوانمرد انصارى هستم . ابو زغنه هم در ميدان جنگ سرگرم حمله بود ، ناشناخته و نادانسته به ابو بردة دو ضربت زد و گفت : بگير كه من ابو زغنه‌ام ، و سپس او را شناخت ، پس از آن هرگاه ابو بردة او را مى ديد مى گفت : ببين با من چه كردى ، ابو زغنه مى گفت : تو هم بدون آنكه بفهمى اسيد بن حضير را زخمى كردى ، ولى اين زخم در راه خدا بوده است . چون اين موضوع را به رسول خدا ( ص ) گفتند فرمود : آرى در راه خدا بوده است و اى ابو برده پاداش آن براى تو خواهد بود ، آن چنان كه گويى يكى از مشركان به تو زخم زده باشد ، و هر كس كشته شده باشد شهيد است . واقدى مى گويد : دو پير مرد فرتوت ، حسيل بن جابر - اليمان - و رفاعة بن وقش ، همراه زنان بالاى پشت بامها بودند . يكى از آن دو با محبت به ديگرى گفت : اى بى پدر من و تو چرا مى خواهيم زنده بمانيم و به خدا سوگند همين امروز و فردا خواهد بود كه ما در كام مرگ فرو خواهيم شد و از عمر ما جز اندكى باقى نمانده است ، چه خوب است شمشيرهاى خود را برداريم و به پيامبر ( ص ) ملحق شويم ، شايد خداوند شهادت را روزى ما فرمايد . گويد : آن دو به رسول خدا ( ص ) پيوستند . رفاعة بن وقش را مشركان كشتند ، ولى حسيل بن جابر را ، هنگامى كه مسلمانان در هم ريختند ، بدون اينكه او را بشناسند ، بر او شمشير مى زند . پسرش حذيفه مى گفت : اين پدر من است ، مواظب پدرم باشيد ولى كسى توجه نداشت تا كشته شد . حذيفة خطاب به مسلمانان گفت : « خدايتان بيامرزد كه او مهربان ترين مهربانان است . » آخر چه كار كرديد پيامبر ( ص ) براى حذيفه آرزوى خير بيشترى فرمود و فرمان داد خونبهاى او را از اموال مسلمانان بپردازند . و گفته شده است كسى كه حسيل بن جابر - اليمان - را كشته است عتبة بن مسعود بوده است و حذيفه خونبهاى پدر خود را به مسلمانان بخشيد . واقدى مى گويد : حباب بن منذر بن جموح فرياد مى كشيد كه اى خاندان سلمة