بسته بود . بعدها اين كمربند چرمى در دست خاندان ابو رافع برده آزاد كرده پيامبر ( ص ) باقى ماند . پيامبر ( ص ) عمامه بسته و شمشير بر دوش آويخته بود . و همين كه از خانه بيرون آمد همگى پشيمان شدند و از اصرارى كه ورزيده بودند پوزش خواستند و گفتند شايسته نبوده است كه با تو مخالفت كنيم ، اينك به هر گونه كه مى خواهى رفتار فرماى ، و در خور ما نيست كه ترا به كارى واداريم در صورتى كه فرمان به دست خداوند و سپس دست تو است . حضرت فرمود : شما را به آن كار فرا خواندم . مخالفت كرديد . اكنون بدانيد براى پيامبر ( ص ) پس از اينكه جامهء جنگى پوشيد روا نيست كه جامهء جنگ را از تن خود بيرون آورد تا خداوند ميان او و دشمنانش حكم فرمايد . گويد : پيامبران پيش از آن حضرت هم هر گاه جامهء جنگى و سلاح مى پوشيدند آن را از تن بيرون نمى آوردند تا خداوند ميان آنان و دشمن حكم فرمايد . پيامبر ( ص ) سپس به مسلمانان فرمود : بنگريد آنچه به شما فرمان مى دهم همان را پيروى كنيد ، در پناه نام خدا حركت كنيد و در صورتى كه شكيبايى ورزيد پيروزى از آن شما خواهد بود .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : هر كس به احوال مسلمانان در اين جنگ و درنگ و سستى و اختلاف نظرشان دربارهء بيرون شدن از مدينه يا اقامت در آن و ناخوش داشتن پيامبر ( ص ) بيرون رفتن از مدينه و سپس بيرون شدن با دلتنگى دقت كند و بنگرد كه چگونه همان كسانى كه به بيرون رفتن از مدينه رأى داده بودند پشيمان شدند و سپس گروهى بسيارى از شركت در جنگ خوددارى كردند و به مدينه برگشتند ، خواهد دانست كه اصلا امكان پيروز شدن بر دشمن براى آنان فراهم نبوده است كه شرط نخست پيروزى به عزم استوار و كوشش و اتفاق سخن و بينش در جنگ بستگى دارد . هر كس در اين باره تأمل كند مى بيند كه احوال مسلمانان در اين جنگ كاملا بر عكس احوال ايشان در جنگ بدر است . احوال قريش در جنگ بدر شبيه احوال مسلمانان در جنگ احد بوده است و به همين سبب قريش در بدر شكست خورده است .
واقدى مى گويد : مالك بن عمرو نجّارى همان روز جمعه درگذشت و چون پيامبر وارد خانه خود شد و جامهء جنگ پوشيده بيرون آمد ، جنازهء مالك را در محلى كه جنازهها را مى گذاشتند نهاده بودند و پيامبر ( ص ) بر جنازهء او نماز گزارد و سپس مركب خود را خواست و براى رفتن به احد سوار شد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٠