تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
هر سه بار پاسخ دادم . فرمود : برو كه خدايت حفظ فرمايد . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اين موضوع عينا در جنگ بدر هم آمده بود و ظاهر حال اين است كه اينجا تكرار شده و مربوط به يك جنگ است و ممكن است در هر دو جنگ اتفاق افتاده باشد ، ولى بعيد مى نمايد . واقدى مى گويد : ذكوان زره پوشيد و سپر خود را برداشت و آن شب بر گرد لشكر مى گشت و گفته شده است كه فقط از پيامبر ( ص ) پاسدارى مى داده و از ايشان جدا نشده است . گويد : پيامبر ( ص ) خوابيد و چون آخر شب شد بر خاست و هنگام سحر فرمود : راهنمايان كجايند و چه كسى ما را در راه هدايت مىكند و از پشت ريگزارها ما را كنار دشمن مى رساند ابو خيثمه حارثى گفت : من اين كار را انجام مى دهم و نيز گفته شده است اوس بن قيظى يا محيصّه عهده‌دار آن شده است . واقدى مى گويد : در نظر ما صحيح تر و ثابت تر همان ابو خيثمه است . او پيامبر ( ص ) را كه بر اسب خود سوار بود همراهى كرد ، نخست محلهء بنى حارثه را پيمود و سپس وارد محله اموال شد و از ميان كشتزار و نخلستان مربع بن قيظى كه مردى كور و منافق بود گذشت و همين كه پيامبر ( ص ) وارد كشتزار او شد ، مربع برخاست و خاك بر چهره مسلمانان مى پراند و مى گفت : اگر تو پيامبر خدايى وارد كشتزار من مشو كه ورود به آن را براى تو حلال نمى دارم . محمد بن اسحاق مى گويد : گفته شده است كه مربع مشتى خاك برداشته و گفته است : اى محمد به خدا سوگند اگر مى دانستم كه اين خاك بر چهرهء ديگران برخورد نمى كند با آن به چهرهء تو مى زدم . واقدى مى گويد : سعد بن زيد اشهلى با كمانى كه در دست داشت بر سر او زد و سرش را شكافت و خون جارى شد . برخى از افراد بنى حارثه كه مانند مربع منافق بودند خشمگين شدند و گفتند : اى بنى عبد الاشهل اين كار از دشمنى شما با ما سرچشمه مى گيرد كه هيچ گاه آن را رها نمى كنيد . اسيد بن حضير گفت : به خدا سوگند كه چنين نيست بلكه سرچشمهء آن نفاق شماست و به خدا سوگند همين است كه نمى دانم پيامبر ( ص ) موافق