تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
زمين مى زند . پيامبر ( ص ) فرمود كشتى بگيرند و كشتى گرفتند . سمره ، رافع را بر زمين زد و پيامبر ( ص ) او را هم اجازه فرمود . واقدى مى گويد : ابن ابى آمد و در گوشهء لشكرگاه فرود آمد . هم پيمانان او و منافقانى كه همراهش بودند به او گفتند تو رأى صحيح دادى و براى او خير خواهى كردى و به او خبر دادى كه رأى نياكان گذشته‌ات همين گونه بوده است و با اينكه رأى خود محمد هم همچون رأى تو بود ولى از پذيرفتن آن خوددارى كرد و از اين نوجوانانى كه همراه اويند اطاعت كرد . مسلمانان به نفاق و دو رويى ابن ابى برخوردند ، رسول خدا ( ص ) آن شب را در همان شيخان گذراند . ابن ابى هم شب را ميان ياران خود گذراند . پيامبر ( ص ) هنگامى كه از سان ديدن سپاه آسوده شد . خورشيد غروب كرد . بلال اذان مغرب را گفت و پيامبر ( ص ) با ياران خود نماز گزارد و سپس اذان عشا را گفت و حضرت نماز عشا را گزارد . رسول خدا ( ص ) ميان بنى نجار فرود آمده بود و محمد بن مسلمه را همراه پنجاه مرد به پاسدارى گماشت و آنان بر گرد لشگر پاسدارى مى دادند و پيامبر آخر شب آهنگ حركت كرد . مشركان چه هنگامى كه پيامبر ( ص ) آخر شب حركت كرد و چه هنگامى كه در شيخان فرود آمده بود او را ديده بودند ، و اسبها و ديگر مركوبهاى خود را جمع كردند و عكرمة بن ابى جهل را همراه گروهى از سواران به سرپرستى پاسداران گماشتند . اسبهاى آنان در آن شب همواره شيهه مى كشيدند و آرام نمى گرفتند ، پيشاهنگان ايشان چندان نزديك شدند كه به سنگلاخ متصل به مدينه رسيدند ولى سواران آنان برگشتند و از آنجا فراتر نيامدند كه هم از آن سنگلاخ و هم از محمد بن مسلمه بيم داشتند . واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) پس از اينكه نماز عشاء را گزارد فرمود : امشب چه كسى نگهبانى از ما را بر عهده مى گيرد مردى گفت : من . رسول خدا ( ص ) پرسيد : تو كيستى گفت : ذكوان بن عبد قيس . فرمود : بنشين . دوباره سخن خود را تكرار فرمود ، مردى برخاست . پيامبر ( ص ) پرسيد : تو كيستى گفت : ابو سبع . فرمود : بنشين . و براى بار سوم سخن خود را تكرار فرمود . مردى برخاست . پيامبر ( ص ) فرمود : تو كيستى گفت : پسر عبد قيس . پيامبر ( ص ) اندكى درنگ فرمود و سپس گفت هر سه برخيزيد ، ذكوان برخاست . پيامبر ( ص ) پرسيد دو دوست تو كجايند ذكوان گفت : من خود بودم كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 192 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى