تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
من نقل كرد كه پيامبر ( ص ) بر منبر ظاهر شد و پس از ستايش خداوند چنين فرمود : « اى مردم من خوابى ديده‌ام ، به خواب چنين ديدم كه گويى من در دژى استوار قرار دارم و شمشيرم ذو الفقار از قبضه شكسته و شكاف برداشته است و ديدم گاو نرى كشته شد و من قوچى را از پى خود مى كشم . » مردم گفتند : « اى رسول خدا خواب خود را چگونه تعبير فرمودى » فرمود : « آن زره و دژ استوار مدينه است و همانجا درنگ كنيد ، اما شكستن شمشيرم از جاى دسته‌اش اندوه و سوگى است كه به خود من مى رسد ، گاوى هم كه كشته شد نشانى از كشته شدن برخى از ياران من است . قوچى كه از پى خود مى كشم سالار و دلاور لشكر دشمن است كه به خواست خداوند متعال او را خواهيم كشت . » واقدى مى گويد : از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر ( ص ) فرمودند : « اما شكستن شمشيرم نشانه كشته شدن مردى از اهل بيت من است . » واقدى مى گويد : مسور بن مخرمة روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) مى فرموده است : « در خواب در شمشير خود رخنه‌اى ديدم و آن را خوش نداشتم ، و آن نشانه زخمى بود كه بر چهرهء آن حضرت رسيد . » واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) فرمود : « آراى خود را به من بگوييد » و خود به مناسبت همين خوابى كه ديده بود چنان مصلحت مى دانست كه از مدينه بيرون نرود و دوست مى داشت كه با رأى او موافقت شود و همان گونه كه آن خواب را تعبير فرموده بود ، در مدينه بماند . عبد الله بن ابىّ برخاست و گفت : اى رسول خدا ما در جاهليت در همين شهر جنگ مى كرديم . زنان و كودكان را در اين خانه‌ها قرار مى داديم و مقدارى سنگ در اختيارشان مى نهاديم و به خدا سوگند گاهى مدت يك ماه پسر بچه‌ها براى مقابله با دشمن پاره سنگ فراهم مى آوردند و خانه‌هاى اطراف مدينه را به گونه‌اى متصل به يكديگر مى ساختيم كه از هر سو چون حصارى مى بود . زنان و كودكان از فراز كوشكها و پشت بامها به دشمن سنگ مى انداختند و ما خودمان در كوچه‌ها با شمشير جنگ مى كرديم . اى رسول خدا شهر ما دست نخورده است و هرگز از هم پاشيده نشده است . ما هرگاه در برابر دشمن از مدينه بيرون رفته‌ايم آنان بر ما پيروز شده‌اند و هرگاه دشمن بر ما وارد شده است بر او پيروز شده‌ايم . اينك اى رسول خدا دشمن را به حال خود رها فرماى كه اگر همانجا اقامت كنند چنان است كه در بدترين زندان اقامت كرده‌اند و اگر بازگردند خوار و زبون بر مى گردند و به خيرى دست نمى يابند . اى رسول خدا اين رأى مرا بپذير و بدان كه من اين انديشه را از بزرگان و خردمندان قوم خود ارث برده‌ام و آنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى