مى گويم خواستهء خود را بيان فرماى . وى آنگاه همراه او دوان دوان در پى پيامبر ( ص ) حركت كرد تا كنار پل به پيامبر ( ص ) رسيدند و همسرش از نفس افتاده بود . سعد گفت : اى رسول خدا زن من از آنچه فرموده بودى پرسيد من از او پوشيده داشتم . او گفت : من خود سخن پيامبر ( ص ) را شنيدم و تمام خبر را براى من نقل كرد ، ترسيدم كه از اين زن چيزى و از آن سخن مطلبى آشكار شود و گمان برى كه من راز ترا آشكار ساختهام . پيامبر فرمود : او را رها كن ، و خبر ميان مردم شايع شد كه قريش حركت كرده است .
در اين هنگام عمرو بن سالم خزاعى همراه تنى چند از خزاعه ، كه چهار تن بودند ، از مكه بيرون آمدند و هنگامى كه قريش در ذو طوى بودند به آنان رسيدند . عمرو بن سالم و همراهانش آن خبر را به رسول خدا ( ص ) دادند و برگشتند و قريش را از دور در رابغ ديدند كه فاصلهاش تا مدينه چهار شب راه است و خود را از آنان پوشيده داشتند .
واقدى مى گويد : و چون ابو سفيان به ابواء رسيد ، خبر دار شد كه عمرو بن سالم و همراهانش عصر روز پيش از آنجا آهنگ مكه كردهاند . گفت : به خدا سوگند مى خورم كه آنان پيش محمد رفتهاند و خبر مسير ما و شمارمان را به او دادهاند و او را از ما بر حذر داشتهاند و مسلمانان هم اكنون در دژهاى استوار خود جاى گرفتهاند و گمان نمى كنم در اين راه كه مى رويم بتوانيم چيزى از آنان به چنگ آوريم . صفوان بن اميه گفت : اگر آنان به مقابلهء ما نيايند ما آهنگ نخلستانهاى اوس و خزرج مى كنيم و آنها را از بن در مى آوريم و آنان را در حالى ترك مى كنيم كه اموالشان از ميان رفته است ، و اين كار را هرگز نمى كنند و اگر به مقابلهء ما آيند شمار و سلاح ما از شمار و سلاح ايشان بيشتر است .
وانگهى ما اسب داريم و ايشان اسب ندارند و ما با كينه و خونخواهى جنگ مى كنيم و حال آنكه آنان از ما خونى نمى خواهند .
واقدى مى گويد : ابو عامر فاسق هم از همان هنگام كه پيامبر ( ص ) به مدينه هجرت فرمود همراه پنجاه تن از قبيله اوس به مكه و پيش قريش رفت و قريش را تحريض مى كرد و مى گفت آنان بر حق هستند و آنچه محمد آورده باطل است . چون قريش به جنگ بدر آمد ، ابو عامر با آنان همراهى نكرد و چون قريش آهنگ جنگ احد كرد ، همراه آنان آمد و به قريش گفت : اگر من پيش قوم خود برسم حتى دو تن از آنان با شما مخالفت نخواهند كرد ، وانگهى پنجاه تن از ايشان همراه من هستند . قريش سخنان او را تصديق كردند و به يارى دادنش طمع بستند .
واقدى مى گويد : زنان در حالى كه با خود دايره زنگى داشتند بيرون آمدند و در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٣