ماندند ، شب جمعه شتران خويش را علف تازه و همان ساقههاى جو دادند و روز جمعه اسبها و شتران را در مزارع رها كردند ، آنچنان كه وقتى از منطقهء عرض بيرون شدند ، در آن هيچ سبزهاى نبود .
واقدى مى گويد : و چون قريش فرود آمدند و بارهاى خود را گشودند و آرام گرفتند ، پيامبر ( ص ) پنهانى حباب بن منذر بن جموح را براى كسب خبر گسيل فرمود . او ميان ايشان رفت و آنان را تخمين زد و به هر چه مى خواست نظر افكند . پيامبر ( ص ) به او فرموده بود هنگامى كه برگشتى نزد هيچ يك از مسلمانان به من گزارش مده مگر اينكه دشمن را اندك ببينى . حباب برگشت و در خلوت به پيامبر ( ص ) گفت : شمارشان را سه هزار تن يا كمى بيشتر و كمتر تخمين زدم ، اسبهاى آنان دويست اسب است و افرادى را كه زره داشتند حدود هفتصد تن تخمين زدم . پيامبر ( ص ) پرسيد : آيا زنى هم ديدى گفت : آرى زنانى ديدم كه همراه خود دايره و طبل داشتند . فرمود : مى خواهند زنان آن قوم را تحريض كنند و كشته شدگان بدر را فريادشان آورند و خبر آنان اين گونه به من رسيده است و هيچ سخنى دربارهء ايشان مگو ، خداوند ما را بسنده و بهترين كارگزار است .
بار خدايا به تو پناه مى برم و به نيروى تو اميدوارم .
واقدى مى گويد : سلمة بن سلامة بن وقش روز جمعه از مدينه بيرون رفت ، چون نزديك عرض رسيد ناگاه به طليعه سواران مشركان برخورد كه ده سوار بودند و آنان از پى او تاختند . سلمه بالاى تپهاى در سنگلاخ مدينه ايستاد و گاهى به آنان سنگ مى انداخت و گاهى تير تا آنكه از گرد او پراكنده شدند و چون سواران پشت كردند سلمه به مزرعه خود كه پايين عرض بود رفت و شمشير و زره آهنى خود را كه گوشهء مزرعه زير خاك پنهان كرده بود بيرون آورد و دوان دوان خود را به قبيله عبد الاشهل رساند و آنچه را ديده بود به قوم خود خبر داد .
واقدى مى گويد : رسيدن قريش روز پنجشنبه پنجم شوال و جنگ احد روز شنبه هفتم شوال بود . سران و روى شناسان اوس و خزرج ، سعد بن معاذ ، اسيد بن حضير ، و سعد بن عبادة شب جمعه را از بيم شبيخون مشركان همراه گروهى كه همگى مسلح بودند در مسجد و كنار خانه پيامبر ( ص ) گذراندند و آن شب مدينه را پاسدارى دادند تا شب را به صبح آوردند . پيامبر ( ص ) شب جمعه خوابى ديد و چون صبح شد و مردم جمع شدند براى ايشان خطبهاى ايراد فرمود .
واقدى مى گويد : محمد بن صالح از عاصم بن عمر بن قتاده از محمود بن لبيد براى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٥