و هبّار از ايشان پوزش مى خواست و آن حضرت از او . محمد بن اسحاق مى گويد : ابو العاص همچنان بر شرك خود در مكه باقى ماند و زينب نزد پدرش در مدينه مقيم بود و اسلام ميان آن دو جدايى انداخته بود - بر يكديگر حرام بودند - تا آنكه پيش از فتح مكه ابو العاص با اموال خود و اموالى كه قريش به مضاربه به او داده بودند براى بازرگانى به شام رفت و او مردى امين بود و چون از بازرگانى خود در شام آسوده شد و بازگشت به سريهاى كه پيامبر ( ص ) گسيل فرموده بود برخورد كه اموالش را گرفتند و خودش از چنگ ايشان گريخت .
آن گروه اموال او را با خود به حضور پيامبر ( ص ) آوردند . ابو العاص شبانه بيرون آمد و خود را به مدينه و خانهء زينب رساند و از او پناه خواست و زينب او را پناه داد . ابو العاص در طلب اموالى كه افراد آن سريه از او گرفته بودند آمده بود . همين كه پيامبر ( ص ) تكبيرة الاحرام نماز صبح را فرمود و مردم هم تكبير گفتند و اقتدا كردند زينب از صفه زنان با صداى بلند گفت : اى مردم من ابو العاص را پناه دادهام . پيامبر ( ص ) پس از آنكه نماز صبح را گزارد و سلام داد روى به مردم كرد و فرمود : اى مردم آيا شما هم آنچه را من شنيدم ، شنيديد گفتند : آرى . فرمود : همانا سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست ، من هم از آنچه گذشت تا همان هنگام كه شما صدا را شنيديد اطلاع نداشتم و البته هر كس مىتواند به ديگرى پناه دهد . پيامبر ( ص ) آنگاه پيش دختر خود زينب رفت و فرمود : دختر جان او را گرامى بدار و پسنديده ميزبانى كن و مبادا به تو دست يازد كه تو بر او حلال نيستى .
سپس پيام داد افراد آن سريه كه اموال ابو العاص را گرفته بودند پيش ايشان آيند و به آنان فرمود : وضعيت اين مرد را نسبت به ما مى دانيد و اموالى از او گرفتهايد ، اگر احسان كنيد و اموالش را برگردانيد ما اين كار را دوست مى داريم و اگر نخواهيد غنيمتى است كه خداوند به شما ارزانى فرموده است و شما سزاوارتر بر آن هستيد ، گفتند : اى رسول خدا اموالش را به او برمى گردانيم . و همهء اموال و كالاهاى او را به او پس دادند . و چنان بود كه مردى ريسمانى را و ديگرى مشك آب خشكيده و ديگرى آفتابه حتى چوبهاى سر مشكهاى او را مى آورد و مى داد و همهء اموال و كالاهاى او را پس دادند و هيچ چيزى را از دست نداد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٣