تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آن دو مرد را گرفتيد بسوزانيد و سپس انديشيدم كه براى هيچ كس جز خداوند متعال شايسته و سزاوار نيست كسى را با آتش عذاب كند ، بنابراين اگر بر آن دو دست يافتيد آن دو را بكشيد و مسوزانيد . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اين حق براى جبريان وجود دارد كه كسى از ايشان بگويد ، مگر اين نسخ چيزى پيش از رسيدن وقت عمل به آن نيست و عدليان - معتزله - اين را روا نمى شمرند . اين سؤال دشوارى است و پاسخى براى آن وجود ندارد مگر اينكه اصل اين خبر را دفع كنيم يا به ضعف يكى از راويانش يا ابطال احتجاج به آن از اين روى كه خبر واحد است يا به گونهء ديگرى ، و آن اين است كه ما براى پيامبر در احكام شريعت قائل به اجتهاديم و بسيارى از مشايخ ما هم بر همين عقيده‌اند و مذهب قاضى ابو يوسف ، دوست ابو حنيفة ، هم همين گونه است . به علاوه حديث سورهء براءة و نخست فرستادن آن با ابو بكر و سپس گسيل داشتن على ( ع ) و گرفتن آن را از او در بين راه و خواندن آن براى اهل مكه هم همين گونه است ، با آنكه در آغاز ابو بكر مأمور بود كه آن نامه را براى مردم بخواند . اما بلاذرى در اين مورد چنين روايت كرده است كه هبّار بن اسود از كسانى بوده است كه هنگام بردن زينب از مكه به مدينه متعرض او شده است و رسول خدا ( ص ) به همهء افراد سريه‌هايى كه گسيل داشته فرموده است اگر بر او دست يافتند او را بسوزانند و سپس فرموده است با آتش جز خداوند شكنجه نمى كند و فرمان داد اگر بر او دست يافتند هر دو دست و هر دو پايش را قطع كنند و او را بكشند و بر او دست نيافتند . روز فتح مكه هم هبّار گريخت و سپس در مدينه ، و گفته شده است در جعرانة - نام جايى است - پس از آنكه پيامبر ( ص ) از جنگ حنين فراغت يافت ، به حضور رسول خدا ( ص ) آمد و مقابل ايشان ايستاد شهادتين بر زبان آورد و اسلامش پذيرفته شد و رسول خدا ( ص ) فرمان داد هيچ كس متعرض او نشود . سلمى كنيز پيامبر ( ص ) به هبّار گفت : خداوند هيچ چشمى را به تو روشن مدارد . پيامبر ( ص ) فرمود : « آرام بگير كه اسلام امور پيش از خود را محو كرده است . » بلاذرى مى گويد : زبير بن عوّام مى گفته است : پس از آن همه خشونت پيامبر ( ص ) نسبت به هبّار آن حضرت را مى ديدم كه با آزرم و بزرگوارى سر خود را پايين مى افكند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 162 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى