تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
عبد الله بن رواحه در منطقه عقيق از زيد بن حارثه جدا شد تا به بخشهاى بالاى مدينه رود . عبد الله بن رواحه بانگ برداشت كه اى گروه انصار شما را مژده باد به سلامت پيامبر ( ص ) و كشته و اسير شدن مشركان ، هر دو پسر ربيعه هر دو پسر حجاج و ابو جهل و زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو كه داراى دندانهاى نيش آشكار بود با گروهى بسيار اسير شد . عاصم بن عدى مى گويد : برخاستم و عبد الله بن رواحه را كنارى كشيدم و گفتم : اى پسر رواحه آيا آنچه مى گويى حقيقت دارد گفت : آرى به خدا سوگند و به خواست خدا فردا رسول خدا ( ص ) خواهد آمد و اسيران در بند كشيده شده همراهش خواهند بود . عبد الله بن رواحه سپس به يك يك خانه‌هاى انصار در منطقهء بالاى مدينه مراجعه كرد و كودكان هم همراهش مى دويدند و مى گفتند : ابو جهل تبهكار كشته شد تا آنكه به خانه‌هاى خاندان امية بن زيد رسيدند . زيد بن حارثه هم در حالى كه سوار بر ناقه قصواى پيامبر ( ص ) بود براى مژده دادن به ديگر مردم مدينه آمد و چون به مصلاى مدينه رسيد ، همچنانكه سوار بر ناقه بود ، فرياد برآورد كه عتبه و شيبه پسران ربيعه و دو پسر حجاج و ابو جهل و ابو البخترى و زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو نيش دار همراه گروه بسيارى اسير شد . مردم سخن زيد را تصديق نمى كردند و مى گفتند : زيد گريخته است و اين سخن مسلمانان را خشمگين ساخت و به بيم انداخت . گويد : زيد هنگامى به مدينه رسيد كه در بقيع مردم از صاف كردن گور رقيه دختر رسول خدا ( ص ) برمى گشتند ، مردى از منافقان به اسامة بن زيد گفت : سالار شما و كسانى كه همراهش بودند كشته شده‌اند و مردى از منافقان به ابو لبابة بن عبد المنذر گفت : ياران شما چنان پراكنده شدند كه ديگر هرگز جمع نخواهند شد و بزرگان اصحاب شما و خود محمد كشته شده‌اند و اين ناقهء محمد است و آن را مى شناسيم و اين زيد بن حارثه هم از ترس نمى داند چه مى گويد و گريزان آمده است . ابو لبابة به او گفت : خداوند اين سخن ترا تكذيب فرمايد . يهوديان هم گفتند : زيد گريزان آمده است . اسامة بن زيد مى گويد : من آمدم و با پدر خويش خلوت كردم و به او گفتم آيا آنچه مى گويى بر حق است گفت : آرى ، به خدا سوگند پسركم راست مى گويم و من قويدل شدم و پيش آن منافق برگشتم و گفتم : تو شايعه پراكنى و ياوه سرايى نسبت به رسول خدا و مسلمانان مى كنى چون رسول خدا ( ص ) بيايد بدون ترديد ترا پيش او مى بريم و گردنت را خواهد زد . گفت : اى ابو محمد اين چيزى بود كه شنيدم مردم مى گفتند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 153 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى