تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
گويد : ابو حذيفه پس از آن مى گفته است ، به خدا سوگند من از عذاب خداوند دربارهء آن سخن كه روز بدر گفتم در امان نيستم ، مگر اينكه خداوند با روزى كردن شهادت اين گناه مرا بپوشاند ، و او در جنگ يمامه شهيد شد . محمد بن اسحاق مى گويد : چون پيامبر ( ص ) با ابو بكر و عمر و سعد بن معاذ دربارهء اسيران رايزنى فرمود عمر نسبت به اسيران خشونت بسيار نشان داد و گفت : اى رسول خدا در آنچه اشاره مى كنم از من اطاعت فرماى كه من از هيچ خير خواهى در مورد شما فروگذار نيستم نخست عمويت عباس را پيش بياور و به دست خود گردنش را بزن و عقيل را هم به برادرش على بسپار تا گردنش را بزند و هر اسيرى را به نزديكترين خويشاوندش بسپر تا او را بكشد . پيامبر ( ص ) اين پيشنهاد را بسيار ناخوش داشت و آن را نپسنديد . محمد بن اسحاق مى گويد : و چون اسيران را به مدينه آوردند رسول خدا ( ص ) به عباس فرمود : اى عباس فديهء خودت و دو برادر زاده‌ات عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حارث را بپرداز و چون توانگرى فديهء هم پيمان خود عقبة بن عمرو را هم پرداخت كن . عباس گفت : اى رسول خدا من مسلمان بودم و اين قوم به زور مرا آوردند . فرمود : خداوند به اسلام تو داناتر است و اگر آنچه مى گويى بر حق است خداوندت پاداش خواهد داد ولى ظاهر كار تو اين است كه بر ضد مايى ، و اينك فديه بپرداز . هنگامى كه عباس اسير شده بود پيامبر ( ص ) بيست وقيه طلايى را كه همراه داشت از او گرفته بود . عباس گفت : همان را از فديهء من حساب كن . پيامبر ( ص ) فرمود : آن غنيمتى است كه خداوند به ما ارزانى فرموده است . گفت : اى رسول خدا من مالى ندارم . فرمود : آن مالى كه هنگام بيرون آمدن از مكه به همسرت ام الفضل دختر حارث سپردى و هيچ كس با شما دو تن نبود ، كجاست بعد هم به ام الفضل گفتى : اگر در اين سفر كشته شدم از اين مال چه مقدار از آن فضل و چه مقدار از آن عبد الله و چه مقدار از آن قثم باشد . عباس گفت : سوگند به كسى كه ترا به حق مبعوث فرموده است هيچ كس غير از من و ام الفضل اين موضوع را نمى داند و علم دارم كه تو رسول خدايى . و عباس فديهء خود و دو برادر زادهء و هم پيمانش را پرداخت كرد . واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) از اثيل ، زيد بن حارثه و عبد الله بن رواحه را براى مژده دادن به مردم به مدينه گسيل فرمود . آنان روز يكشنبه هنگام ظهر به مدينه رسيدند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 152 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى