تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
خداوند بر او چيره شد . گويد : امية بن ابى الصلت ثقفى دربارهء او چنين سروده است : اى ابا يزيد ، دهش و بخشش ترا گسترده مى بينم و آسمان جود تو باران فراوان فرو مى ريزد . گويد : مالك بن دخشم كه سهيل را در جنگ بدر اسير گرفته بود در مورد او چنين سروده است : سهيل را اسير گرفتم و از ميان همهء امتها كسى را با او عوض نمى كنم ، خندف - نام مادر قبيله قريش - مىداند كه به هنگام زور و ستم جوانمردترين جوانانش سهيل است . با شمشير برّان خويش بر او چندان ضربه زدم كه خميده شد و خود را در برابر اين لب شكرى به زحمت انداختم . سهيل چون لب بالايش شكافته بود ، دندانهاى نيش او آشكار و به همين سبب به ذو الانياب مشهور بود . واقدى مى گويد : چون اسيران به مدينه رسيدند سوده ، دختر زمعه همسر پيامبر ( ص ) ، براى شركت در سوگوارى خاندان عفراء براى عوف و معوذ پيش آنان رفته بود و اين پيش از آن بود كه حكم حجاب نازل شود . سوده مى گويد : كسى پيش ما آمد و گفت : اينك اسيران را آوردند ، من به خانه خود رفتم كه پيامبر ( ص ) هم آنجا بود . ناگاه ابو يزيد سهيل بن عمرو را ديدم كه در گوشهء خانه نشسته و دستهايش به گردنش بسته است و به خدا سوگند همين كه آنچنان ديدم نتوانستم طاقت بياورم و گفتم : اى ابو يزيد ، چگونه تسليم شديد و تن به اسيرى داديد ، اى كاش با بزرگوارى مى مرديد و به خدا سوگند ناگاه سخن پيامبر ( ص ) مرا به خود آورد كه از درون حجره مى فرمود : « اى سوده آيا بر ضد خدا و رسولش تحريض و ترغيب مى كنى » گفتم : اى رسول خدا سوگند به كسى كه ترا به حق مبعوث فرموده است همين كه ابو يزيد را ديدم كه دستهايش به گردنش بسته است نتوانستم خوددارى كنم و اين سخن را بر زبان آوردم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى