تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
شكافى افكندند و آن قدر شن و سنگ از دور بر آن پاشيدند كه پوشيده شد . محمد بن اسحاق مى گويد : عباس در جنگ بدر حاضر شد و با ديگر اسيران اسير گرديد . او را ابو اليسر كعب بن عمرو كه فردى از قبيله بنى سلمه بود اسير گرفت . چون شب فرا رسيد و اسيران در بند بودند پيامبر ( ص ) نتوانست در آن شب بخوابد تا آنكه يارانش پرسيدند كه اى رسول خدا شما را چه مىشود كه نمى خوابيد فرمود : صداى نالهء عباس را مى شنوم ، برخاستند و بندهاى عباس را گشودند و پيامبر ( ص ) خوابيد . گويد ، ابن عباس ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گفته است : ابو اليسر مردى كوچك اندام و عباس مردى كشيده قامت و تنومند بود . پيامبر ( ص ) به ابو اليسر فرمود : چگونه عباس را اسير گرفتى گفت : اى رسول خدا ، مردى مرا در اسير گرفتن او يارى داد كه پيش از آن او را نديده بودم و آن مرد چنين و چنان بود . پيامبر ( ص ) فرمود : « ترا بر آن كار فرشته‌اى بزرگوار يارى داده است . » محمد بن اسحاق مى گويد : پيامبر ( ص ) در همان آغاز جنگ بدر فرموده بود نبايد هيچ كس از بنى هاشم كشته شود . مى گويد : اين موضوع را زهرى براى من از عبد الله بن ثعلبه هم سوگند بنى زهره و همچنين عباس بن عبد الله بن معبد بن عباس از قول يكى از خويشاوندان خود از عبد الله بن عباس ، كه خدايش رحمت كناد ، براى من نقل كردند كه پيامبر ( ص ) به اصحاب خود فرموده است : مى دانم كه مردانى از بنى هاشم و خاندانهاى ديگر را به زور به جنگ آورده‌اند ، ما را نيازى به كشتن آنان نيست . هر كس از شما با كسى از بنى هاشم روياروى شد او را نكشد و هر كس با ابو البخترى روياروى شد او را نكشد و هر كس با عباس عموى پيامبر ( ص ) روياروى شد او را نكشد كه او با زور و اكراه به جنگ آمده است ، ابو حذيفة پسر عتبة بن ربيعه گفت : آيا بايد پدران و برادران و خويشاوندان خود را بكشيم و عباس را رها كنيم به خدا سوگند اگر من با او روياروى شوم با شمشير بر چهره‌اش خواهم زد . پيامبر ( ص ) اين سخن را شنيد و به عمر بن خطاب فرمود : اى ابو حفص - عمر مى گويد : به خدا سوگند اين نخستين بار بود كه پيامبر ( ص ) به من كنيهء ابو حفص داد - آيا بايد چهره عموى رسول خدا ( ص ) را شمشير زد عمر گفت : اى رسول خدا اجازه فرماى با شمشير گردن ابو حذيفة را بزنم كه به خدا سوگند منافق شد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى