تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
سرزنش مى كنند و اين دشمن شادى ، خود از آن سوگ بزرگتر است ، و شايد بتوانيد انتقام خون خود را بگيريد . اينك روغن ماليدن و گرد آمدن با زنان بر من حرام خواهد بود تا با محمد جنگ كنم . قريش مدت يك ماه شكيبايى و درنگ كرد ، نه شاعرى بر كشتگان مرثيه گفت و نه نوحه سرايى نوحه‌اى سرود . واقدى مى گويد : اسود بن مطلب نابينا شده بود و بر فرزندان كشته شده‌اش سخت افسرده و اندوهگين بود . دوست مى داشت بر آنان بگريد و قريش او را از اين كار باز مى داشت . هر دو روز يك بار به غلامش مى گفت : شراب بردار و مرا به درهّ‌اى ببر كه ابو حكيمه - يعنى پسرش زمعه كه در جنگ بدر كشته شده بود - در آن راه مى رفت . غلامش او را كنار آن راه مى برد و مى نشست . چندان باده به او مى آشاماند كه سياه مست مى شد و بر ابو حكيمه و برادرانش مى گريست و خاك بر سر خود مى افشاند و به غلام خويش مى گفت : اى واى بر تو بايد اين كار را پوشيده بدارى كه خوش نمى دارم قريش بر اين حال من آگاه شود كه مى بينم جمع نمى شوند بر كشتگان خود بگريند . واقدى مى گويد : مصعب بن ثابت از عيسى بن معمر ، از عباد بن عبد الله بن زبير ، از عايشه براى من نقل كرد كه مى گفته است : قريش چون به مكه برگشتند گفتند : بر كشتگان خود مگرييد كه خبر به محمد و يارانش برسد و شاد شوند و شما را سرزنش كنند و در پى آزادى اسيران خود كسى را گسيل مداريد كه براى فديه گرفتن پافشارى بيشترى خواهند كرد . گويد : از اسود بن مطلب سه تن از پسرانش كشته شده بودند كه عبارتند از زمعه و عقيل و نوه‌اش يعنى حارث پسر زمعه . او دوست مى داشت بر كشتگان خود بگريد ، در همان حال نيمه شبى صداى گريه و شيونى شنيد . او كه كور بود به غلامش گفت : برو بنگر آيا قريش بر كشتگان خود مى گريند . اگر چنان است من هم بر ابو حكيمه ، يعنى زمعه ، بگريم كه دلم آتش گرفته است . غلام رفت و برگشت و گفت : زنى است كه بر شتر گم شدهء خود مى گريد ، اسود اين ابيات را سرود : از اينكه شترى از او گم شده است مى گريد و بى آرامى او را از خواب باز مى دارد . بر شتر گريه مكن بر بدر گريه كن كه چهره‌ها را كوچك كرد و زبون ساخت . اگر مى گريى بر عقيل گريه كن و بر حارث كه شير شيران بود . بر همه گريه كن و به ستوه ميا كه ابو حكيمه را مانندى نيست . بر بدر و كشته شدگانى كه سران خاندانهاى هصيص و مخزوم و ابو الوليد بودند ، آرى پس از ايشان كسانى به سالارى رسيدند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 122 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى