همهء ما را بر عهده مى گيرد . اين بود كه عبد الرحمان و برادر لنگش پياده شدند و حكيم را سوار كردند و خود پياده از پى شتر حركت مى كردند . حكيم همين كه نزديك مكه و به مر الظهران رسيد گفت : به خدا سوگند همين جا نشانه و چيزى ديدم كه هيچ كس نمى بايست پس از ديدن آن بيرون مى رفت ، ولى شومى ابو جهل ما را از پى خود كشاند .
حكيم افزود : اينجا چند شتر كشته شد و هيچ خيمهاى باقى نماند مگر اينكه از خون آنها آغشته شد . عبيد الله و عبد الرحمان گفتند : ما هم آن را ديديم ، ولى پس از آنكه ديديم كه تو و قومت به راه خود ادامه داديد ما هم همراه شما آمديم كه در قبال شما از خود رأى و فرمانى نداشتيم .
واقدى مى گويد : عبد الرحمان بن حارث از مخلد بن خفاف از پدرش نقل مى كرد كه مى گفته است : در جنگ بدر قريش زره بسيار داشتند و چون روى به گريز نهادند زرهها را بر زمين مى افكندند و مسلمانان كه ايشان را تعقيب مى كردند زرههايى را كه آنان مى انداختند جمع مى كردند . من خودم در آن روز سه زره برداشتم و به خانهام آوردم كه پيش ما باقى بود . مردى از قريش كه بعدها يكى از آن زرهها را پيش ما ديد شناخت و گفت : اين زره حارث بن هشام است .
واقدى مى گويد : محمد بن حميد از عبد الله بن عمرو بن اميه براى من نقل كرد كه مى گفته است : يكى از افراد قريش كه در آن جنگ گريخته بود به من گفت : با خود مى گفتم هيچ نديدهام كه از چنين جنگى كسى غير از زنها بگريزد .
واقدى مى گويد : قباث بن اشيم كنانى مى گفته است : همراه مشركان در جنگ بدر شركت كردم و من به كمى شمار محمد مى نگريستم و شمارشان به چشم من كم مى آمد و با توجه به شمار بسيارى از سواران و پيادگانى كه همراه ما بودند من هم همراه ديگران گريختم و به هر سو كه مى نگريستم مشركان را در حال گريز مى ديدم و با خود مى گفتم : شگفت است كه هرگز نديدهام از چنين جنگى كسى غير از زنها بگريزند . مردى هم با من همراه شد ، در همان حال كه او با من مى آمد گروهى از پشت سر به ما نزديك مى شدند ، به آن مردى كه همراهم بود گفتم : آيا ياراى دويدن و قيام دارى گفت : نه ، به خدا سوگند . او عقب ماند و از پاى در آمد و من شتابان گريختم و بامداد در غيقة بودم كه بر سمت چپ سقيا قرار دارد ، فاصلهء آن تا فرع يك شب راه است و فاصلهء فرع تا مدينه هشت چاپار است . من پيش از طلوع خورشيد آنجا رسيدم و چون به راههاى فرعى آشنا بودم و از تعقيب مى ترسيدم راه اصلى را نپيمودم و از آن كناره گرفتم . مردى از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٩