تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اختيارش بود . واقدى مى گويد : حارثة بن سراقه در حالى كه با دهان خود مشغول آب خوردن از حوض بود ، تيرى ناشناس از مشركان به گلويش خورد و او را كشت و مردم در پايان آن روز ناچار از همان حوض كه آبش با خون او آميخته بود آشاميدند . خبر و چگونگى كشته شدن او به مادر و خواهرش كه در مدينه بودند رسيد . مادرش گفت : به خدا سوگند بر او نخواهم گريست تا پيامبر ( ص ) بيايد و از او بپرسم . اگر پسرم در بهشت باشد هرگز بر او نمى گريم و اگر در آتش باشد ، به خدايى خدا سوگند كه بر او سخت خواهم گريست ، و چون پيامبر ( ص ) از بدر برگشت مادر حارثه به حضورش آمد و گفت : اى رسول خدا جايگاه پسرم را در دل من مى دانى ، خواستم بر او بگريم ، گفتم چنين نمى كنم تا از رسول خدا بپرسم ، اگر پسرم در بهشت باشد بر او نخواهم گريست و اگر در بهشت نباشد و در دوزخ باشد بر او خواهم گريست و شيون مى كنم . پيامبر ( ص ) فرمود : دست كم گرفته‌اى خيال مى كنى فقط يك بهشت است بهشتهاى بسيارى است و سوگند به كسى كه جان من در دست اوست او در فردوس برين است . مادر حارثه گفت : هرگز بر او نخواهم گريست . واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) در اين هنگام ظرف آبى خواست . دست در آن كرد و مضمضه فرمود و آن ظرف آب را به مادر حارثة بن سراقة داد كه از آن آشاميد و سپس به دختر خود داد كه او هم از آن آشاميد . آنگاه پيامبر به آنان فرمان داد كه باقيمانده آن آب را در گريبان خود بريزند ، چنان كردند و از حضور پيامبر برگشتند ، در حالى كه هيچ كس در مدينه از آن دو بانو چشم روشن تر و شادتر نبود . واقدى مى گويد : حكيم بن حزام مى گفته است : روز بدر چون شكست خورديم من شروع به دويدن كردم و گفتم : خداوند ابن الحنظليه - ابو جهل - را بكشد كه مى پندارد روز به پايان رسيده است و به خدا سوگند كه همچنان بر حال خود باقى است . حكيم مى گفته است : چيزى را دوست نمى داشتم مگر اينكه شب فرا رسد و تعقيب مسلمانان از ما كاستى پذيرد . عبيد الله و عبد الرحمان پسران عوام كه بر شتر نرى سوار بودند به حكيم رسيدند ، عبد الرحمان به برادرش عبيد الله گفت : پياده شو تا حكيم را سوار كنيم . عبيد الله لنگ بود و ياراى راه رفتن نداشت ، به برادر گفت : مى بينى كه من ياراى راه رفتن ندارم . عبد الرحمان گفت : به خدا چاره‌اى نداريم ، بايد اين مرد را سوار كنيم كه اگر بميريم عهده‌دار جمع آورى و هزينه زن و فرزندمان خواهد بود و اگر زنده بمانيم هزينهء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 118 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى