تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
محمد بن اسحاق مى گويد : عاصم بن عمرو بن قتاده برايم نقل كرد كه عوف بن حارث كه همان عوف بن عفراء است روز بدر به پيامبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا چه چيزى خداوند را از بنده‌اش به خنده وا مى دارد فرمود : اينكه سر برهنه و بدون زره به دشمن دست يازد . عوف زرهى را كه بر تن داشت ، بيرون آورد و كنارى افكند و شمشير بر گرفت و با آن قوم چندان جنگ كرد كه كشته شد . واقدى و ابن اسحاق مى گويند : پيامبر ( ص ) مشتى شن بر گرفت و بر مشركان پاشاند و فرمود : چهره‌هايتان زشت باد . پروردگارا دلهاى ايشان را بيمناك و پاهايشان را لرزان كن . و چنان شد كه مشركان بدون آنكه به چيزى توجه كنند ، روى به گريز نهادند و مسلمانان آنان را تعقيب مى كردند و مى كشتند و اسير مى گرفتند . واقدى مى گويد : هبيرة بن ابو وهب مخزومى چون فرار قريش را ديد ، پشتش شكست و بر جاى خود ميخكوب شد ، آنچنان كه قادر به حركت نبود . ابو اسامه جشمى هم پيمانش پيش او آمد و زره او را گشود و او را همراه خود برد . و گفته شده است ابو داود مازنى شمشيرى به او زد كه زرهش را دريد و او بر زمين افتاد و همان گونه باقى ماند . ابو داود او را رها كرد و رفت . مالك و ابو اسامه پسران زهير جشمى كه هم پيمان هبيره بودند از او حمايت كردند و او را از معركه بيرون بردند و نجاتش دادند . پيامبر فرمود : آن دو سگى كه هم پيمانش بودند از او حمايت كردند و او را در ربودند . واقدى مى گويد : عمر بن عثمان از قول عكاشة بن محصن نقل مىكند كه مى گفته است : در جنگ بدر شمشيرم شكست . پيامبر ( ص ) چوبى به من داد كه ناگاه در دست من به صورت شمشيرى بلند و درخشان در آمد و با آنان تا هنگامى كه خداوند مشركان را شكست داد جنگ كردم . آن شمشير تا هنگام مرگ عكاشه همچنان در اختيار او بود . گويد : تنى چند از مردان خاندان عبد الاشهل روايت كرده‌اند كه شمشير سلمة بن اسلم بن حريش روز جنگ بدر شكست و بدون سلاح باقى ماند . پيامبر ( ص ) چوبى از شاخه‌هاى نخلهاى ابن طاب - نوعى از نخل است - در دست داشت و آن را به سلمه داد و فرمود : با اين ضربه بزن و همان دم در دست او به صورت شمشير خوبى در آمد . و آن شمشير تا هنگامى كه سلمه در جنگ پل ابو عبيده - به روزگار عمر - كشته شد ، در