صفراء :
صفراء ، آن نيز به دو گونه ، طبيعى و زايدِ غير طبيعى ، تقسيم مىگردد .
صفراى طبيعى ، كف خون مىباشد كه رنگ آن سرخِ خالص « 1 » ، سبك و تيز ] گرم [ است
هرگاه صفراء ، گرمتر باشد ، سرخى بيشترى دارد ، آن گاه كه صفراى طبيعى در كبد تكوّن مىيابد ، دو بخش مىگردد ، بخشى از آن با خون جريان مىيابد ، و بخش ديگر به كيسه صفراء سرازير مىشود .
آن بخش از صفراء كه با خون همراه است ، دو جنبه ضرورى و انتفاعى دارد ، جنبه ضرورى وجود صفراء با خون ، آميزش آن با خون براى تغذيه اعضايى است كه در مزاج خود به اندازه مقتضى ، سزاوار بهرهاى از صفراى نيكاند ، مانند : ريه ؛ جنبه انتفاعى همراهى صفراء با خون ، ايجاد رقت و لطافت در خون براى سهولت عبور خون در مجارى تنگ است .
صفراى پالايش يافته و جذب شده به زهره نيز دو جنبه ضرورى و انتفاعى دارد ، اما جنبه ضرورى به اعتبار همه بدن ، پاكسازى بدن از جريان صفراى اضافى در آن ، و به اعتبار عضوى خاص ، تغذيه كيسه زهره است ؛ اما جنبه انتفاعى ذخيره صفراء در زهره دو چيز است :
1 . شستشوى روده از مدفوع و بلغم چسبنده ؛
2 . گزش و تحريك روده و ماهيچه مقعد ، تا احساس به دفع پيدا شود ، و براى تخليه حركت كند « 2 » ؛ لذا بسا به سبب پيدايش سده ( بند آمدگى ) در مجراى بين زهره به سوى روده ، بيمارى قولنج عارض مىگردد . « 3 »
هامش
( 1 ) شارح موجز ، ص 14 مىگويد : سرخ خالص ، كه مايل به زردى است ، چون رشته زعفران ، لذا برخى رنگ صفراء را زرد گفتهاند ، زيرا احمر ناصع ، زرد زعفرانى است ، داود انطاكى در تذكره ، ص 10 مىگويد : صفراء هنگام جدا شدن از بدن سرخ خالص است و مدت زمانى پس از آن زرد مىگردد .
( 2 ) سطح رودهها توسط مادهاى رطوبى معروف به « صهروج امعاء » اندود شده است تا از تماس و آسيب رودهها با مواد دفعى جلوگيرى شود و اين ماده رطوبى مانع احساس به دفع مىگردد لذا براى تحريك طبيعت به دفع لازم است پيوسته صفراى تندى بدان ريزش نمايد ( گزيده از شرح موجز ، ص 14 ) .
( 3 ) گاه گرفتگى بين مجراى بين زهره و رودهها باعث بروز بيمارى قولنج ( انسداد روده قولون ) مىشود و علامت بالينى آن سفيد شدن دفعى مدفوع مىباشد .