صفراى كرّاثى ( گندنايى - ترهاى ) گويا از سوختن صفراى محّيّه توليد مىشود ، زيرا هرگاه آن صفراء ، سوخته گردد ، سوختن در آن سياهى به وجود آورد و با زرده ( محى ) آميزد و در اين بين صفراى سبز ( صفراى كراثى ) پديد مىآيد .
اما صفراى زنگارى ، گويا از صفراى كراثى به وجود مىآيد ، هرگاه سوختن صفراء شدت يابد تا آنجا كه رطوبتهاى آن فنا گردد ، و رنگ آن به دليل خشكى رطوبت ، به سفيدى زند ، زيرا حرارت در ابتدا جسم مرطوب را سياه گرداند ، سپس با تباهى رطوبت آن ، سياهى را از آن كنده و با تشديد سوختن ، جسم را سفيد كند ، كه مىتوانيد اين واكنش طبيعى را در سوختن هيزم مشاهده كنيد ، كه ابتدا به زغال تبديل مىشود و پس از آن خاكستر مىگردد ، زيرا حرارت در جسمتر ، سياهى ايجاد مىكند و در جسم خشك ، سفيدى و در مقابل ، سردى در جسمتر ، سفيدى ايجاد مىكند و در جسم خشك سياهى ، اين نظريه درباره چگونگى پيدايش صفراى كراثى از صفراى محّيه ، و صفراى زنگارى از صفراى كراثى ، حدس و تخمينى از جانب من است .
صفراى زنگارى ، گرمترين ، بدترين و كشندهترين نوع صفراء مىباشد ، لذا از گوهر زهرها شمرده مىشود .
سوداء
سوداء ، نيز به دو گونه ، طبيعى و زايد غير طبيعى ، تقسيم مىشود .
سوداى طبيعى ، رسوب و ته نشين خون پسنديده و مزه آن بين شيرينى و گسى است .
هرگاه سوداء در كبد به وجود آيد به دو بخش توزيع مىشود : بخشى از سوداء با خون در بدن جريان مىيابد ، و بخش ديگر آن به سوى طحال سرازير مىگردد .
بخش همراه خون به دو جهت ، ضرورى و انتفاعى مىباشد . جنبه ضرورى ، آميزش آن با خون به اندازه لازم ، در جهت تغذيه تك تك اعضايى است كه در مزاج آن ، وجود مقدارى از سوداى نيك ضرورت دارد ، مانند : استخوانها « 1 » . اما جنبه انتفاعى وجود سوداء ، تقويت ، استحكام بخشى و ايجاد تراكم در خون و جلوگيرى آن از تحليل مىباشد .
هامش
( 1 ) همچنين تغذيه غضروفها و رباطٌّها .