الف . صفراء ، درون خود سوخته گردد ، و رماديت ( خاكستر ) در آن به وجود آيد « 1 » ) و با اجزاى لطيف صفراء آميخته گردد ) در نتيجه بخش لطيف صفراء ، از خاكستر آن متمايز نگردد ، بلكه رماديت در آن حبس گردد ، و اين خطرناكتر است ، « 2 » و بدان صفراى سوخته اطلاق مىكنند ؛
ب . سوداء ، از خارج وارد شود و با صفراء درآميزد ، اين نوع ( از صفراى محترق ) خطر كمترى دارد . « 3 »
رنگ اين گونه از صفراء ، سرخ است ، ولى نه خالص است و نه درخشان ، « 4 » بلكه به
خون شباهت زيادى دارد ، جز آن كه ( نسبت به خون ) رقيق است ، « 5 » و گاه به عللى رنگش تغيير مىكند « 6 » .
اما صفراى غير طبيعى به سبب تغيير در گوهر خود ( نه اختلاط ) ، دو گونه به وجود مىآيد :
1 . آن كه بيشتر در كبد به وجود مىآيد ؛
2 . آن كه بيشتر در معده به وجود مىآيد .
آن كه بيشتر در كبد ، تكوّن مىيابد ، تنها يك صنف است ، و آن بخش لطيف خون است ، وقتى بسوزد و از بخش كثيف آن ، سوداء ، به جاى ماند . « 7 »
اما آن كه بيشتر در معده تكوّن مىيابد دو صنف است :
الف . صفراى كرّاثى ؛
ب . صفراى زنگارى .
هامش
( 1 ) يعنى به سوداء تبديل گردد .
( 2 ) زيرا سوداى حاصل از صفراى سوخته ، بدترين صنف سوداء مىباشد .
( 3 ) اطلاق صفراى سوخته به قسم « الف » حقيقى است ، زيرا صفراء ، در واقع سوخته است ولى اطلاق آن به قسم « ب » به دليل مشابهت در اوصاف از جمله خشكى و حدّت ، مجاز مىباشد .
( 4 ) به دليل آميختگى با سودا .
( 5 ) زيرا سوداى آميخته بدان ، كم مىباشد و اگر سوداء ، زياد باشد به اقسام سوداء ، ملحق مىگردد .
( 6 ) اگر مختلط سوداى احتراقى باشد رنگ آن سياه مىگردد و اگر سوداى طبيعى باشد متمايل به سياهى مىباشد .
( 7 ) تفاوت اين صفراء با صفراى محترق در آن است كه در صفراى محترق بايد اختلاط صورت پذيرد ، به گونهاى كه اجزاى سوخته قابل تمييز نباشد .