اعضاى رئيسى بدن سه چيز است ، چنان كه به زودى آن را تبيين خواهيم كرد . عضو سرد آن مغز است ، و بدان اندازه نيست كه گرمى قلب و كبد را تعديل كند ، و عضو خشك از بين اعضاى رئيسى يا بهتر بگوييم نزديك به خشك ، تنها قلب است ، ( زيرا قلب نسبت به كبد و مغز خشك مىباشد و به خشكى استخوان نمىرسد ) و خشكى قلب نيز به اندازهاى نمىرسد كه مزاجتر مغز و كبد را تعديل نمايد ، مغز نيز بدان اندازه از سردى ، و قلب نيز بدان اندازه از خشكى نمىرسند ولى در اين بين ، قلب نسبت به دو عضو ديگر خشك مىباشد و مغز نيز نسبت به دو عضو ديگر ، سرد مىباشد .
( اعتبار سوم ) « 1 » بخش سوم از اعتبارات مزاج ، عرصهاى است كه از اعتبار اول - يعنى اعتدال مزاج نوع - محدودتر مىباشد ( زيرا مزاج صنف ، بخشى از مزاج نوع را تشكيل مىدهد ) با اين حال ، داراى گسترهاى قابل توجه مىباشد .
اعتدال مزاج صنف ( جغرافيايى ) ، مزاج متناسب و شايسته براى هر قومى از اقوام گوناگون به اقتضاى شرايط آب و هوايى و سرزمين مىباشد ، زيرا به عنوان مثال ، قوم هندى اعتدال مزاج خاص به خود دارند ، كه همه ايشان را در بر مىگيرد و تندرستى آنان به حفظ آن مزاج ، مىباشد و قوم صقلبى ( اسلاوها ، مناطق شمالى ) اعتدال مزاج ديگرى دارند كه خاص ايشان بوده و تندرستى آنان را تضمين مىكند ، هر يك از افراد اين دو قوم به اعتبار صنف خود معتدلاند ، ولى نسبت به صنف و قوم ديگر نامعتدل ، زيرا اگر بدن هندى كيفيت مزاجى يك صقلبى را به خود پذيرد ، بيمار مىگردد ، و يا به هلاكت مىرسد « 2 » و همچنين اگر بدن صقلبى ، به مزاج يك هندى متكيّف گردد .
هامش
( 1 ) مقصود از « صنف » بهطور كلى هر عاملى كه به نوعى بخشى از انسانها را تحت پوشش خود قرار دهد و بر مزاج آنان تأثيرگذار باشد بنا بر اين عوامل ديگرى مانند شغلها كه باعث به وجود آمدن مزاج ثانوى براى افراد مىشود ؛ مثل صنف آهنگر و . . . مىتوان از اين منظر مورد اعتبار و مقايسه قرار داد ، ليكن از آنجا كه تأثير عامل آب و هوا ( اقليمى ) در اين خصوص ، بسيار بارز و حايز اهميت مىباشد ، لذا اطبّا تنها آن را به عنوان اعتبارى جداگانه مورد بحث قرار دادهاند .
( 2 ) با توجه به امكانات فنى امروزه ( خنك كننده و گرمادهنده و . . . ) كه تغييرات طبيعى را تحت تأثير خود قرار داده و حمل و نقل مواد غذايى به همه مناطق دنيا باعث ايجاد يك نوع شرايط محيطى تقريبا يكسان گرديده ، لذا با توجه به اين نكته ، تغيير در اعتدال مزاج ناشى از محيط و اقليم ، تا حد هلاكت معنا نداشته باشد .