( 1 ) خداوند ستمكاران را به حال خود واميگذارد و مشيت خود را به مرحله عمل مىرساند ، گفتم : آن چيست ؟ فرمود : هر كس حقوق اين فرزندم را بعد از من مراعات نكند و امامت وى را منكر گردد مثل اين است كه امامت امير المؤمنين را بعد از رسول خدا انكار كند .
گويد : عرض كردم : اگر خداوند به من زندگى داد و من روزگار او را درك كردم ، حق او را برسميت خواهم شناخت و به امامت او اعتراف و اقرار خواهم كرد ، فرمود : راست گفتى ، خداوند به تو عمر خواهد داد و ايام امامت او را درك خواهى كرد و حق او را خواهى شناخت و به امامت او اقرار خواهى كرد و به امامان بعد از او هم معتقد خواهى شد ، گفتم : امام بعد از او كيست ؟ فرمود : فرزندش محمد ، عرض كردم در برابر فرمان شما تسليم هستم .
( 2 ) 17 - محمد بن فضل هاشمى گويد : خدمت حضرت ابو الحسن موسى ( ع ) رسيدم و آن حضرت سخت از اوضاع و احوال ناراحت بود ، عرض كردم اگر حادثهاى پيش آيد بايد از كه پيروى كنيم ؟ فرمود : از فرزندم على او وصى و جانشين من در ميان شما است .
( 3 ) 18 - على بن يقطين گويد : خدمت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام بودم و فرزندش على هم در نزد او بود ، موسى بن جعفر فرمود : اى على بن يقطين اين فرزندم سيد فرزندانم هست و من كنيه خود را به او بخشيدهام ، راوى گفت : در اين هنگام هشام بن سالم دست خود را بر پيشانى زد و گفت : به خداوند سوگند از مرگ خود خبر داد .
( 4 ) 19 - و نيز على بن يقطين گويد : موسى بن جعفر عليهما السلام به من فرمودند :
اين فرزندم داناترين فرزندانم هست و در اين هنگام اشاره بفرزندش على كرد و
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٣