از اموال او چيزى براى خود برنداشتهام ، و همه را در طريق خود مصرف ميكنم ، ( 1 ) در اين هنگام عباس سخنانى بر زبان جارى كرد و سپس حضرت رضا سلام اللَّه عليه فرمود :
« لا حول لا قوة الا باللّه العلى العظيم » و بعد چنين آغاز سخن كردند :
اى برادران ! من بسيار دوست دارم كه شما خوشحال باشيد و خداوند مىداند كه در رضايت و خورسندى شما بسيار كوشش ميكنم ، بار خدايا اگر مىدانى كه من شب و روز در اصلاح امور برادرانم كوشش ميكنم ، و با آنها به نيكى رفتار ميكنم ، و حقوق آنها را مراعات مىنمايم به من در تمشيت امور آنان مساعدت كن و يارى نما و به طرف خير و صلاح مرا رهنمون باش ، و اگر چنانچه غير از اين هستم مرا آن طور كه هستم به آنان بنمايان « ان كان شرا فشرا و ان كان خيرا فخيرا » .
خداوندا باطن آنها را اصلاح فرما و آنان را به طرف خير و سعادت رهنمون باش ، و از ما و آنها شيطان را دور ساز ، و آنان را به اطاعت و فرمان بردارى از خود و رستگارى موفق و مؤيد بدار ، در پايان مجلس بار ديگر سخنانى بين آن جناب و عباس رد و بدل شد و مجلس پايان يافت و مردم متفرق شدند .
( 2 ) 16 - ابن سنان گويد : خدمت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام رسيدم و اين ملاقات يك سال پيش از حركت آن جناب به طرف عراق بود ، فرزندش على هم در نزد او نشسته بود ، موسى بن جعفر به من نگاه كرد و فرمود : اى محمد به همين زودى جريانى پيش خواهد آمد ، و در اين سال حوادثى واقع خواهد شد ، تو از اين جريان ترسى به خود راه نده ، عرض كردم : چه خواهد شد از اين سخنان مضطرب شدم .
فرمود : مرا در سال جارى به طرف اين مرد سركش خواهند برد ، و ليكن او قدرت نخواهد داشت نظر سوء خود را نسبت به من اعمال كند ، و ليكن من از مطلب ديگرى ميترسم ، عرض كردم : جانم فدايت باد آن مطلب ديگر چيست ؟ فرمود :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٢