سپس فرمود : من كنيه خود را به او بخشيدهام .
( 1 ) 20 - منصور بن بزرج گويد : خدمت حضرت ابو الحسن موسى ( ع ) رسيدم فرمود : اى منصور ميدانى امروز چه كارى كردم ؟ عرض كردم : خير نميدانم ، فرمود : امروز فرزندم على را وصى خود قرار دادم ، در اين هنگام به فرزندش رضا ( ع ) اشاره فرمودند ، و فرمودند : كنيه خود را هم به او بخشيدم و او جانشين من خواهد بود .
اكنون نزد او برو و او را تبريك و تهنيت بگو و بدان كه تو را من به اين امر فرمان دادم ، منصور گويد : من خدمت حضرت رضا ( ع ) رسيدم و او را مبارك باد و تهنيت گفتم و اعلام كردم كه پدرت مرا به اين امر دستور داده است .
راوى گويد : منصور بعد از اين امامت حضرت رضا ( ع ) را منكر شد و همه اموالى كه در نزدش بود ضبط كرد .
( 2 ) 21 - داود بن كثير گويد : به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم : قربانت گردم خداوند مرا قبل از تو از دنيا ببرد ، اگر حادثهاى واقع شد امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : فرزندم موسى ، بعد از اين جريان همانطور شد و حضرت صادق قبل از من از دنيا رفت و من به امامت فرزندش موسى معتقد شدم و شكى به خود راه ندادم .
سى سال از اين جريان گذشت ، يكى از روزها خدمت موسى بن جعفر ( ع ) رسيدم و عرض كردم : قربانت گردم اگر حادثهاى پيش آمد امام بعد از شما كيست ؟
فرمودند : فرزندم على . داود گويد : جريان باز تكرار شد و موسى بن جعفر قبل از من از دنيا رفت و من به امامت فرزندش على معتقد شدم و شكى به خود راه ندادم .
( 3 ) 22 - داود رقى گويد : به حضرت موسى بن جعفر ( ع ) عرض كردم : قربانت گردم پير شدهام و عمرم به پايان رسيده است ، مرا از امام بعد از خود خبر ده ، راوى
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٤