( 1 ) و اگر تو را مورد اعتماد ميدانست و در تو فضيلتى ميديد براى تو حقى قائل ميشد .
پدرت تو را خوب مىشناخت و ظاهر و باطن تو را ميدانست و تو را بر دو دانه خرما هم مورد اطمينان قرار نمىداد ، سپس اسحاق بن جعفر به طرف او متوجه شد و گريبانش را گرفت و گفت : تو سفيه و ضعيف الرأى هستى ، عقل خود را از دست دادهاى ، امروز هم مانند ديروز داد و فرياد راه انداختهاى ، پس از اين همه حاضران مجلس او را مورد حمله قرار دادند و سخنان او را ناروا دانستند .
در اين هنگام قاضى مدينه متوجه حضرت رضا ( ع ) شد و گفت : شما برخيزيد و برويد و من هرگز وصيتنامه پدرت را باز نميكنم و خود را مورد لعنت پدرت قرار نميدهم ، پدرت همه امور خود را به تو واگذاشته ، و هيچ كسى مانند پدر فرزندان خود را نمىشناسد ، و پدرت مردى بزرگ و با عقل و تدبير بود و او با حفظ حدود و ثغور و مراعات حال همگان وصيت كرده است .
بار ديگر عباس بن موسى گفت : مهر را پاره كنيد و متن وصيتنامه را بخوانيد ، ابو عمران قاضى گفت : من مهر را پاره نميكنم و خود را گرفتار لعنت نمىسازم ، عباس گفت : اينك من مهر را پاره كرده و كتاب را باز ميكنم تا شما خود متن وصيت نامه را قرائت كنيد ، قاضى گفت : خودت ميدانى ، عباس مهر را پاره كرد و وصيتنامه را باز نمود و آن را قرائت كردند .
هنگامى كه وصيت نامه حضرت كاظم ( ع ) خوانده شد معلوم گرديد كه آن حضرت اجراى امور وصيت را در اختيار فرزندش على گذاشته است و همه فرزندانش را مأمور كرده است كه از او متابعت كنند و مخالفت وى را ننمايند ، گشودن وصيتنامه همه را رسوا كرد و حيثيت و اعتبار آنها را از بين برد ، عباس بن موسى كار را به جائى
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 40
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٠