گفت : امام ( ع ) به فرزندش ابو الحسن رضا ( ع ) اشاره فرمود : و گفت اين فرزند من امام بعد از من است .
( 1 ) 23 - و نيز داود رقى گويد : به حضرت ابو ابراهيم ( ع ) عرض كردم پدرم فدايت باد من بزرگ و پير شدهام و مىترسم حادثهاى پيش آيد و من نتوانم تو را ملاقات كنم ، اينك امام بعد از خود را معرفى كنيد ، فرمود : فرزندم على بعد از من امام شما هست و بايد از او پيروى كنيد .
( 2 ) 24 - سليمان بن حفص مروزى گويد : خدمت حضرت ابو الحسن موسى ( ع ) رسيدم و در نظر داشتم از امام بعد از او پرسش كنم . هنگامى كه به من نگاه كرد خود آغاز سخن كرد و فرمود : اى سليمان فرزندم على وصى من و امام مردم بعد از من است و او بهترين فرزندانم مىباشد ، اگر زنده ماندى و او را درك كردى گواهى امامت او را در نزد شيعيان من بده و هر كس از جانشين من پرسيد او را معرفى كن .
( 3 ) 25 - على بن عبد اللَّه هاشمى گويد : من به اتفاق شصت نفر از دوستان و شيعيان در كنار قبر حضرت رسول ( ص ) ايستاده بوديم ، ناگهان حضرت ابو ابراهيم ( ع ) وارد شد و دست فرزندش على را نيز در دست خود داشت . فرمود : ميدانيد من كه هستم ؟ عرض كرديم : تو آقا و سرور ما هستى .
فرمودند : نام و نسب مرا بگوئيد ، عرض كرديم : تو موسى بن جعفر بن محمد هستى . فرمود : اين كيست كه با من هست ؟ گفتيم : او على بن موسى بن جعفر است .
فرمود : گواهى بدهيد كه اين فرزندم در حال حيات من وكيل من است و بعد از اينكه من از دنيا رفتم او وصى و جانشين من خواهد بود .
( 4 ) 26 - عبد اللَّه بن مرحوم گويد : از بصره بيرون شدم و قصد مدينه داشتم ،
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٥