از وى تعويذى براى سر دردم بگيرم ، ( 1 ) و همچنين دو جامه از جامههاى او را براى احرام طلب كنم .
هنگامى كه در مجلسى قرار گرفتم مسائلى را پرسيدم و او جواب داد ، و ليكن از مطرح كردن حوائج خود فراموش كردم .
چون خواستم از مجلس او بيرون گردم فرمود : بنشين ، در مقابلش نشستم و او دست خود را بر سرم گذاشت و دعا خواند .
پس از اين دو جامه از جامههاى خود را طلب كرد و به من بخشيد و فرمود : در اين لباسها احرام ببند .
عباسى گويد : در مكه دو جامه مصرى طلب كردم كه يكى از آنها براى پسرم باشد ، در مكه از اين نوع لباسها نديدم .
بعد از آنكه از مكه وارد مدينه شدم ، نزد حضرت رضا عليه السلام رفتم ، پس از اينكه خواستم با او وداع كنم دو جامه مورد نظرم را مرحمت كرد .
( 2 ) 149 - حسين بن موسى گويد : با امام رضا عليه السلام از مدينه بيرون شديم و در نظر داشتيم به يكى از املاك آن حضرت برويم ، در آن روز آسمان صاف بود و در نظر داشتيم به يكى از املاك آن حضرت برويم ، در آن روز آسمان صاف بود و ابرى در فضا ديده نميشد ، پس از اينكه از شهر بيرون شديم ، فرمود : شما لباس بارانى با خود برداشتهايد .
گفتيم : برنداشتهايم ، و امروز كه هوا صاف است احتياج به بارانى نيست .
فرمود : من بارانى برداشتهام و به زودى باران خواهد آمد ، چند لحظه راهپيمائى كرديم كه باران باريدن گرفت ، و ما همه تر شديم .
( 3 ) 150 - موسى بن مهران گويد : براى حضرت رضا عليه السلام نوشتم : از خداوند بخواه براى من فرزند شايستهاى متولد شود ، در جواب من نوشت :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٩٥