از اهل بيت خود از دنيا ميروم ، و در كنار هارون دفن ميشوم .
راوى گويد من نيز از دنبال او روان شدم و او را دنبال كردم ، تا آن گاه كه در طوس وفات كرد ، و در كنار قبر هارون رشيد دفن شد .
( 1 ) 144 - ابو محمد غفارى گويد قرض سنگينى مرا فراگرفت و بسيار اندوهگين شدم ، و براى اداء اين دين جز على بن موسى ديگران را سراغ نداشتم كه اين حاجت را روا كند .
در يكى از روزها صبح زود خدمت آن جناب رسيدم و پس از گرفتن اذن ورود حضورش مشرف شدم .
ابتداء فرمود اى ابو محمد ما از حاجت تو اطلاع داريم ، و ما بايد قرض تو را بپردازيم ، هنگامى كه شب فرا رسيد غلامش افطار آورد و ما افطار كرديم .
فرمود اى ابو محمد شب در اينجا مىخوابى و يا مىروى ؟ .
عرض كردم اى سيد و سرور من اگر نيازمندى مرا رفع كنى و من بروم بهتر است .
در اين هنگام دست خود را زير فرش برد و مشتى از آن برآورد و به من داد ، من از منزل آن حضرت بيرون شدم و نزديك چراغى رفتم و به آن چه مرحمت فرموده بود نگاه كردم ، معلوم شد كه آنها دينارهاى سرخ و زرد هستند ، اولين دينارى كه به نظرم رسيد در آن نوشته بود :
اى ابو محمد اين پنجاه دينار است بيست و شش دينار آن براى قرضت ، و بيست و چهار دينار براى مخارج خاندانت مىباشد ، چون صبح شد از آن دينار مخصوص اثرى نبود .
( 2 ) 145 - موسى بن عمر بن بزيع گويد : من دو كنيز داشتم كه هر دو حامله بودند ،
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٩٣