نزديك است كه در يك خانه دورى در طوس با هم ملاقات كنيم ، اى طوس به همين زودى مرا با او در يك جا جمع ميكنى .
( 1 ) 142 - يكى از غلامان موسى بن جعفر ميگفت : با گروهى در خدمت حضرت رضا عليه السلام بوديم ، و در بيابانى بىآب و علف راهپيمائى ميكرديم ، در اين هنگام تشنگى شديدى ما را فرا گرفت و نزديك بود خود و چهارپايان هلاك شويم .
حضرت رضا جايى را نشان دادند و فرمودند در آن جا آب هست ، گفت ما رفتيم و در آن جا آب پيدا كرديم ، خود و چهار پايان از آن آب نوشيديم و سيراب شديم .
سپس از آن سرزمين گذشتيم امام عليه السلام ما را فرستادند تا بار ديگر آن چشمه را مشاهده كنيم ، ما هر چه تفحص كرديم از چشمه اثرى نديديم ، و فقط مدفوع شتران را در آن جا ديديم .
اين حديث را براى مردى از اولاد قنبر كه يك صد و بيست سال از عمر آن ميگذشت نقل كرديم ، و او نيز اين جريان را تاييد كرد و گفت من نيز در آن سفر بودم و حضرت رضا در آن هنگام به طرف خراسان ميرفت .
( 2 ) 143 - محول سجستانى گويد هنگامى كه قاصد مامون به مدينه آمد و در نظر گرفتند حضرت رضا عليه السلام را به طرف خراسان ببرند . من در مدينه بودم ، حضرت به مسجد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و در نظر داشت با جدش وداع كند ، در هنگام وداع با فرياد بلند گريه ميكرد و چند بار قبر را ترك كرد و بار ديگر مراجعت نمود .
من خدمتش رسيدم و سلام كردم و او جواب سلام مرا داد ، من او را دلدارى دادم ، فرمود مرا واگذار من اينك از جوار جدم بيرون ميروم و در زمين غربت دور
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٩٢