بروم و به او بگويم تو امام نيستى و من امام هستم .
( 1 ) پيغمبر در آغاز امر خود چنين كارى نكرد ، و فقط به خويشان و دوستان و اشخاص مورد اعتمادش مقصود خود را اظهار كرد .
شما به امامت پدران من معتقد هستيد ، و نميگوئيد كه على بن موسى از روى تقيه نميگويد : پدرم زنده است ، من از اظهار امامت خود تقيه نميكنم و ليكن از اعتقاد به زنده بودن پدرم تقيه دارم .
( 2 ) 140 - جعفر بن محمد نوفلى گويد : در سر پل اربق خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و سلام كردم و در خدمت آن جناب نشستم ، و عرض كردم قربانت گردم گروهى معتقدند پدرت زنده است .
فرمود : خداوند آنان را لعنت كند در اين دروغى كه ميگويند ، اگر پدرم زنده بود زنان او شوهر انتخاب نميكردند و ميراث او تقسيم نميشد .
به خداوند سوگند موسى بن جعفر طعم مرگ را چشيد همان گونه كه على بن ابى طالب طعم آن را چشيد .
گويد : عرض كردم : پس تكليف من چيست ؟ فرمود : پس از من به محمد فرزندم چنك بزن ، و من از اين راهى كه اكنون ميروم ديگر مراجعت نخواهم كرد ، مبارك آن قبرى كه در طوس و آن دو قبرى كه در بغداد هستند .
گويد گفتم قربانت گردم ما قبر اول را شناختيم پس قبر دوم كجا است ، فرمود قبر من و هارون به هم چسبيده است .
( 3 ) 141 - حمزة بن جعفر ارجانى گويد هارون رشيد از يك در مسجد الحرام بيرون شد و حضرت رضا عليه السلام از ديگرى برآمد ، و از روى عبرت به هارون توجه كرد و فرمود :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 391
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٩١