( 1 ) هنگامى كه اين مطالب از خواطرم مىگذشت وى كنار من نشسته بود ، در اين وقت فرمود : اى احمد امير المؤمنين عليه السلام به عيادت زيد بن صوحان رفت و او از اين عيادت به ديگران افتخار مىكرد فرمود : افتخار نكن و در پيشگاه خداوند خود را ذليل و ناتوان بدان .
( 2 ) 139 - ابو مسروق گويد : گروهى از واقفيه مانند : على بن ابى حمزه ، محمد بن اسحاق بن عمار ، حسين بن مهران ، و حسن بن ابى سعيد مكارى خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدند ، على بن ابى حمزه گفت : قربانت گردم از حال پدرت ما را مطلع كن .
فرمود : پدرم درگذشت ، گفت : امامت را در اختيار چه كسى قرار داد ؟
فرمود : امامت را در اختيار من گذاشت .
گفت : تو چيزى مىگوئى كه هيچ يك از پدرانت آن را نگفتهاند .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : بهترين پدران من كه حضرت رسول باشد آن مطلب را گفته است ، گفت از عمال اين حكومت نميترسى .
گفت : اگر بترسم كمك كار آنها خواهم بود ، ابو لهب خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : از كارهايش دست بكشد و تهديد كرد .
فرمود : اگر از تو خدشهاى به من برسد بدان كه من در ادعاى خود راستگو نيستم ، و اين اولين معجزهاى بود كه از پيغمبر ظاهر شد ، و من مىگويم : اگر از هارون به من خدشهاى وارد شد من هم راستگو نخواهم بود .
حسن بن مهران گفت : مطلوب ما همين است كه تو امامت خود را آشكار كنى .
امام عليه السلام فرمود : تو از من چه ميخواهى ؟ آيا قصد دارى من نزد هارون
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٩٠