( 1 ) 131 - يحيى بن محمد بن جعفر گويد : پدرم مريض شد و حضرت رضا عليه السلام بعيادت او آمد ، عمويم اسحاق نشسته بود و بسيار بىتابى ميكرد .
يحيى گويد : امام رضا عليه السلام متوجه من شد و فرمود : چرا عمويت گريه مىكند ؟ گفتم از وضع برادرش گريه مىكند ، فرمود : اندوهگين نباش ، اسحاق قبل از او خواهد مرد .
يحيى گويد : پدرم از مرض بهبودى حاصل كرد و اسحاق قبل از آن درگذشت .
( 2 ) 132 - اسحاق بن موسى گويد : عمويم محمد بن جعفر در مكه خروج كرد و مردم را به امامت خود فراخواند ، و خود را به امير المؤمنين ملقب ساخت و گروهى بعنوان خلافت با او بيعت كردند .
حضرت رضا عليه السلام در حالى كه من هم با او بودم به محمد فرمود : اى عم پدرت و برادرت را تكذيب نكن ، اين وضعى كه در پيش گرفتهاى به آخر نخواهد رسيد .
محمد بن جعفر به سخنان آن حضرت توجهى نكرد ، و ما به اتفاق به طرف مدينه حركت كرديم ، مدت كمى گذشت كه جلودى وارد شد و با او جنگ كرد و محمد فرار نمود .
پس از آن محمد را تامين دادند و او لباس سياه پوشيد و بالاى منبر رفت و خود را از خلافت خلع ساخت و گفت : خلافت حق مامون است و من در آن حقى ندارم ، سپس او را به طرف خراسان بردند و در جرجان درگذشت .
( 3 ) 133 - محمد بن اثرم رئيس شرطه محمد بن سليمان علوى در مدينه گويد :
در هنگامى كه ابو السرايا قيام كرده بود ، خويشاوندان محمد بن سليمان و گروهى از مردم مدينه با او بيعت كردند ، و گفتند : اگر بفرستى ابو الحسن الرضا عليه السلام
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٨٥