( 1 ) در اين هنگام يكى از خدام بيرون شد و چهرههاى مردم را نگاه ميكرد ، و گفت پسر دختر الياس صيرفى كجا است ؟ .
گفتم من هستم ، وى از آستين خود نوشتهاى بيرون كرد و گفت اينها پاسخ مسائل تو مىباشد .
من آن نوشته را گشودم مشاهده كردم همه پرسشهاى مرا پاسخ گفته و تفسير كرده است ، گفتم گواهى مىدهم كه خداوند يكى است ، و محمد رسول اوست و تو هم حجت خدا هستى ، و از گذشتهها استغفار كردم و بازگشت نمودم .
بلافاصله از جاى خود برخاستم و برفيق خود گفتم حاجت من روا شد ، و من بار ديگر براى ملاقات او خواهم آمد .
( 2 ) 128 - عبد السلام هروى گويد هنگامى كه حضرت رضا عليه السلام به طرف مامون ميرفت ، نزديك ده سرخ رسيد ، گفته شد يا ابن رسول اللَّه ظهر شده و وقت نماز فرا رسيده است .
امام عليه السلام از مركب پائين آمده و فرمودند براى من آب بياوريد ، گفته شد آب همراه نداريم .
حضرت رضا با دست خود زمين را حفر كردند و آب از زمين برآمد ، خود و همراهان وضوء گرفتند و اثر آن آب تا امروز باقى است .
پس از آن به حركت خود ادامه دادند تا به سناباد رسيدند ، در سناباد نزديك كوهى كه از آن ديك ميتراشيدند رفتند و به كوه تكيه دادند ، و فرمودند خداوندا مردم را از اين كوه منتفع گردان و در غذاهائى كه در ديكهاى اين كوه پخته مىشود بركت قرار داده .
سپس فرمودند : چند ديك هم براى آن جناب بتراشند ، و دستور دادند از
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٨٢