تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
ابى نجران و صفوان بن يحيى درخواست كرد كه از حضرت رضا عليه السلام براى او اذن ورود بخواهند ، ( 1 ) ما هم براى وى اذن خواستيم و حضرت اذن دادند و او وارد شد . هنگامى كه در مقابل امام عليه السلام قرار گرفت گفت تو امام هستى ! فرمود آرى من امام ميباشم . گفت من خداوند را گواه ميگيرم كه تو امام نيستى ! . راوى گويد امام رضا عليه السلام مدتى سرش را پائين انداخت ، و سپس سرش را بلند كرد و فرمود از كجا دانستى كه من امام نيستم ؟ گفت از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه امام عقيم نميگردد ، و تو اينك به اين سن و سال رسيده‌اى و فرزندى ندارى . راوى گفت : بار ديگر امام رضا سرش را پائين انداخت و پس از مدتى سرش را بالا آورد و در جواب او فرمود : من خداوند را گواه ميگيرم كه پس از گذشت چند شب و روز خداوند متعال به من فرزندى عطا خواهد كرد . عبد الرحمن بن ابى نجران گويد ما از آن روز تاريخ گذاشتيم و در كمتر از يك سال خداوند ابو جعفر جواد عليه السلام را به آن حضرت عطا كرد . وى گفت حسين بن قياما در طواف ايستاده بود ، حضرت موسى بن جعفر سلام اللَّه عليهما به او نگريست و فرمود خداوند تو را سرگردان كند در چه فكر ميكنى و بعد از اين دعا او مذهب واقفيه را اختيار كرد و به امامت حضرت رضا عليه السلام اعتقادى پيدا ننمود . ( 2 ) 136 - عبد اللَّه صفوانى گويد : قافله‌اى از خراسان به طرف كرمان حركت
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 387 | عزيز الله عطاردى