تو موجود است .
( 1 ) وى سوگند ياد كرد كه هم چه پارچهاى در نزد او نيست .
غلام رفت و بار سوم برگشت و گفت : اين برد مورد نظر مادر فلان عدل موجود است .
وشاء گويد با خود گفتم اگر اين درست باشد معلوم است كه وى امام مىباشد و اين خود گواه بزرگى بر امامت او هست ، دخترم يك برد را به من داد و گفت اين را به فروش و از خراسان برايم فيروزه بياور ، من فراموش كرده بودم كه اين برد را با خود دارم ، به غلام خود گفتم آن عدل را بياور .
غلام عدل را آورد و باز كرد ديدم برد در ميان پارچهها قرار دارد ، برد را به غلام او دادم و گفتم از بابت آن چيزى نميگيرم .
غلام رفت و برگشت و گفت چيزى كه مال تو نيست هديه ميكنى ، اين برد را دخترت داده كه بفروشى و براى او فيروزه بخرى ، اينك از محل فروش آن فيروزه براى دخترت تهيه كن ، و قيمت معمولى برد را تسليم كرد .
وشاء گويد من از اين جريان بسيار تعجب كردم ، گفتم به خداوند سوگند مسائلى كه در آن شك دارم از وى خواهم پرسيد و او را امتحان خواهم كرد .
مسائل مورد نظر را ياد داشت كردم و با يكى از دوستانم كه به امامت او اعتقاد نداشت در منزل او رفتم .
هنگامى كه درب منزل على بن موسى عليهما السلام رسيدم مشاهده كردم رجال كشور و بزرگان و مردم عادى به منزل او رفت و آمد دارند ، من در گوشهاى جلوس كردم و با خود فكر كردم من چه وقت ميتوانم خود را به او برسانم ، انتظار من به طول انجاميد و تصميم گرفتم از منزل بيرون بروم .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٨١