درست كنم .
( 1 ) هنگامى كه خواستم او را وداع نمايم ، گريه مرا گرفت و از مفارقت بسيار متأسف و اندوهناك شدم و فراموش كردم از وى پيراهن و درهم بخواهم .
پس از وداع و خداحافظى فرياد زد : اى ريان باز گرد ، من بازگشتم .
فرمود : آيا دوست ندارى يكى از پيراهنهاى خود را به تو دهم تا او را براى خود كفن درست كنى ، آيا ميل ندارى چند درهم داشته باشى تا براى دخترانت از آن انگشترى درست كنى .
عرض كردم آرى ميخواستم اينها را از شما درخواست كنم و ليكن اندوه مفارقت تو ما را فراموشانيد ، متكا را يك طرف برگردانيد و از زير آن پيراهنى در آورد و از زير مصلى نيز سى درهم بيرون آورد و به من مرحمت فرمود .
( 2 ) 127 - حسن بن على وشاء گويد : به طرف خراسان حركت كردم و با خود مقدارى مال التجاره داشتم ، هنگامى كه وارد شهر مرو شدم ، و پس از موسى بن جعفر عليهما السلام به امامت ديگرى اعتقاد نداشتم ناگهان غلام سياهى در محل فرود آمدن من پيدا شد و گفت : سيد من ميگويد : يكى از مواليان ما مرده است آن بردى را كه با خوددارى بدهيد تا ميت خود را در آن كفن كنيم .
گفتم سيد تو كيست ؟ .
گفت : على بن موسى .
گفتم : من برد و پارچهاى كه در آن ميتى كفن شود ندارم ، و در بين راه پارچههاى خود را فروختهام .
وى رفت و بار ديگر مراجعت كرد و گفت بر در آن فروختهاى و در ميان بساط
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٨٠