كرد ، فرزند بيمار او درگذشت ، و فرزند صالح ديگرى از وى پديد آمد .
( 1 ) 121 - محمد بن فضيل گويد : در سالى كه هارون جعفر بن يحيى را كشت ، و يحيى بن خالد و فرزندش فضل را بزندان افكند و برامكه را تار و مار نمود حضرت رضا عليه السلام در عرفات بودند .
امام در عرفات مشغول دعا بود ، سپس سر خود را پائين آورد به اندازهاى كه نزديك بود پيشانيش به قدمهاى مردم بخورد ، بار ديگر سر خود را بالا برد پرسيدند اين چه عملى بود انجام داديد ؟ .
فرمود : من امروز در حق برمكيان نفرين ميكردم ، آنها انجام دادند آنچه را ميخواستند انجام دهند ، خداوند متعال دعاى مرا مستجاب كرد .
راوى گويد : ما از عرفات برگشتيم چند روزى گذشت كه خبر رسيد هارون در باره برمكيان غضب كرده و آنان را كشته و يا بزندان افكنده است .
برمكيان چنان تار و مار شدند كه ديگر سر برنياوردند و كسى از آنها داراى عنوانى نشد .
( 2 ) 122 - موسى بن مهران گويد : حضرت رضا عليه السلام را در مسجد مدينه ديدم در حالى كه هارون گمراه و ظالم سخن ميگفت ، امام رضا فرمود : او و مرا خواهى ديد كه در يك اطاق كنار هم دفنشدهايم ، و ميدانى كه از خاندان بنى عباس بعد از هارون كسى موفق به زيارت بيت اللَّه نخواهد شد .
( 3 ) 123 - حسين بن بشار گويد امام رضا عليه السلام به من گفت عبد اللَّه برادرش محمد را خواهد كشت .
عرض كردم عبد اللَّه رفيق طاهر و هرثمه كه اينك در خراسان است پسر زبيده
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧٧