( 1 ) قاضى از وى تعظيم كرد و با او به گفتگو پرداخت ، مرد خراسانى گفت :
من از هارون شنيدم ميگفت : امسال به مكه ميروم و على بن موسى را دستگير ميكنم و او را به سرنوشت پدرش مبتلا ميكنم .
مرد خراسانى گفت : من براى تقرب به خدا و رسول صلى اللَّه عليه و آله به مكه خواهم رفت و على بن موسى را از تصميم هارون مطلع ميكنم ، وى به طرف مكه رفتم و جريان را به آن حضرت گفتم ، و او را از نيت شوم هارون خبردار كردم .
على بن موسى در بارهء من دعاى خير كردند و فرمودند هارون نخواهد توانست به من ضرر و زيانى برساند من و او مانند اين دو انگشت هستيم .
( 2 ) 118 - صفوان بن يحيى گويد : پس از اينكه ابو ابراهيم عليه السلام وفات كرد ابو الحسن رضا عليه السلام به جاى پدرش جلوس فرمود و آغاز سخن كرد و مردم از آن جناب سؤالاتى ميكردند و او هم پاسخ ميداد ، ما ترسيديم از طرف حكومت به وى آزارى برسد ، گفتيم : تو كار بزرگى را شروع كردهاى و ممكن است از طرف اين ظالم سركش به تو زيانى برسد .
فرمود : او هر كارى ميخواهد بكند از وى به من ضررى نخواهد رسيد .
( 3 ) 119 - موسى بن مهران گويد : حضرت رضا عليه السلام را ديدم در حالى كه به هرثمة بن اعين نگاه ميكرد ، فرمود : مينگرم اين مرد را به مرو مىبرند و در آن جا گردنش را ميزنند ، و همين طور هم شد .
( 4 ) 120 - و نيز گويد : خدمت حضرت رضا عليه السلام نوشتم براى فرزند بيمارم دعا كنيد .
حضرت در پاسخ من نوشت : خداوند به شما فرزند شايستهاى عطا خواهد
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧٦