( 1 ) در خواب ديدم .
محمد بن جعفر گفت بندهاى مقعد خود را نشسته و اينك اين سخنان را ميگويد .
راوى گويد محمد گوش نداد و خروج كرد و شكست خورد و يارانش كشته شدند .
و نيز مسافر گويد در منى خدمت حضرت رضا عليه السلام بوديم ، در اين هنگام يحيى بن خالد عبور كردند سرش را پوشانيده بود تا گرد و غبار او را اذيت نكند .
امام رضا عليه السلام فرمود : بيچارگان نميدانند كه در اين سال بر آنها چه خواهد گذشت ، عجيبتر از اين من و هارون هستيم در اين هنگام دو انگشتانش را به هم چسبانيد .
مسافر گويد معنى اين جمله را هنگامى دريافتم كه او را در كنار هارون دفن كرديم .
( 2 ) 116 - محمد بن سنان گويد به حضرت رضا عليه السلام گفتم اينك هارون حكومت مىكند ، و خود را بعنوان امامت مشهور كردهاى و در جاى پدرت نشستهاى .
ميدانى كه از شمشير هارون خون ميچكد .
امام رضا فرمود گفته پيغمبر مرا جرأت داده كه اگر ابو جهل يك مو از سر من برداشت من پيغمبر نيستم ، و اينك ميگويم اگر هارون يك مو از سرم كم كرد من امام نيستم .
( 3 ) 117 - سام بن نوح بن دراج گويد : در نزد غسان قاضى بودم كه مردى از اهل خراسان بر او وارد شد ، وى مردى بزرگ و از اصحاب حديث بشمار ميرفت .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧٥