تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
( 1 ) هنگامى كه در منزل آن حضرت رسيدم ديدم امام رضا عليه السلام در حالى كه پيراهن سفيدى پوشيده و بر الاغى سوار بود از در بيرون شد . چون چشمم بر وى افتاد خجالت كشيدم از او سؤالى بكنم ، وقتى كه از نزديك من گذشت ايستاد و به من نگاه كرد ، من سلام كردم ، و گفتم : قربانت گردم غلامت « طيس » از من طلب كار است ، و به هرجا رسيده از اين موضوع سخن گفته و آبروى مرا برده است . من گمان كردم حضرت رضا عليه السلام به او سفارش خواهد كرد تا وى از من دست بكشد ، و مقدار طلب را به آن جناب نگفتم . امام امر كرد من در منزل بنشينم تا وى مراجعت كند ، من در خانه نشستم تا آنگاه كه مغرب شد من نماز مغرب را خواندم ، ماه رمضان بود و من روزه داشتم ، دلم تنك شد و قصد كردم منصرف شوم و به مدينه باز گردم . در اين هنگام حضرت وارد شد و مردم اطراف او را گرفته بودند ، و از وى سؤال ميكردند ، و او هم از صدقات به آنها ميداد . حضرت از جاى خود حركت كرد و داخل اطاقى شد سپس بيرون شد و مرا نزد خود فراخواند ، من نزديك رفتم و با او داخل اطاق شدم ، او نشست و من هم نشستم ، من از ابن مسيب فرماندار مدينه كه با او در اين مورد بسيار گفتگو ميكردم مطالبى گفتم . هنگامى كه از سخن گفتن فارغ شدم ، فرمود : مثل اينكه افطار نكرده‌اى ، گفتم همين طور است . دستور دادند براى من طعام آوردند ، يكى از غلامان خود را امر كرد با من غذا بخورد .