مدينه شدم و خود را به در منزل آن حضرت رسانيدم .
( 1 ) غلام امام رضا در خانه بود گفتم : به مولايت بگو مردى از اهل عراق در خانه است .
در اين هنگام فرياد او را شنيدم كه ميگفت : اى عبد اللَّه بن مغيره وارد شويد ، من وارد منزل شدم هنگامى كه چشمش به من افتاد فرمود : خداوند متعال دعاى تو را مستجاب كرد و تو را به طرف دين خود هدايت فرمود .
من پس از شنيدن اين سخنان گفتم : گواهى مىدهم تو حجت و امين خدا هستى .
( 2 ) 113 - صفوان بن يحيى گويد هنگامى كه ابو ابراهيم درگذشت و ابو الحسن عليه السلام سخن گفت ، ما از اين موضوع ناراحت شديم و ترسيديم كه زيانى از ناحيه حكومت متوجه آن جناب گردد .
به حضرت رضا عليه السلام گفته شد تو اقدام خطرناكى كردى و ما ترسناك هستيم كه اين مرد سركش و ظالم زيانى به تو برساند .
حضرت رضا عليه السلام فرمود وى هر كارى ميخواهد بكند و ضررى از او به من نخواهد رسيد .
( 3 ) 114 - غفارى گويد مردى از اولاد ابو رافع غلام حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بنام « طيس » از من طلب كار بود ، وى طلب خود را از من ميخواست و بسيار اصرار ميكرد و مردم هم از وى حمايت ميكردند .
چون جريان را ابن چنين مشاهده كردم نماز صبح را در مسجد حضرت رسول خواندم و به طرف امام رضا كه در آن هنگام در عريض اقامت داشت روانه شدم .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧٢