( 1 ) گويد : گفتم : سبحان اللَّه او چند لحظه پيش همين درخواست را از من ميكرد ، حضرت رضا عليه السلام خندهاش گرفت و فرمود : مؤمن موفق است ، بگو نزد ما بيايد .
ريان گويد : معمر مرا خدمت آن جناب برد ، من سلام كردم حضرت جواب سلام مرا داد ، سپس دو جامه از جامههايش به من مرحمت فرمود ، هنگامى كه از محضرش برخاستم سى درهم در دستم گذاشت .
( 2 ) 111 - ابو نصر بزنطى گويد : با حضرت رضا عليه السلام در مسجد محله معاويه وعده گذاشته بوديم ، حضرت به مسجد تشريف آوردند و بر حاضرين سلام كردند ، سپس فرمودند :
هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رحلت كردند مردم خواستند نور خدا را خاموش كنند ، و ليكن خداوند توطئه آنها را در هم كوبيد و نور خود را تمام كرد ، و حجت خود را آشكار ساخت .
اكنون على بن ابى حمزه ميخواهد نور خدا را خاموش كند و از وفات ابو الحسن كاظم عليه السلام سوء استفاده نمايد ، و ليكن خداوند توطئههاى او را از بين ميبرد و حجت خود را به آخر مىرساند .
خداوند شما را به موضوعى راهنمائى كرده كه ديگران آن را درك نكردند اينك خداوند را سپاسگزار باشيد جعفر ميگفت : ايمان يا ثابت است ، و يا عاريه .
( 3 ) 112 - عبد اللَّه بن مغيره گويد : من از واقفيه بودم و در همين حال عازم حج شدم ، هنگامى كه وارد مكه شدم در دلم اضطرابى پديد آمد ، به ركن ملتزم ملتجى شدم و از خداوند متعال درخواستم كه مرا به بهترين اديان رهنمائى كند .
در اين هنگام در خاطرم افتاد كه خدمت حضرت رضا عليه السلام بروم ، عازم
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 371
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧١