( 1 ) 107 - محمد بن فضيل گويد : خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و از چيزهائى از او پرسيدم ، و غفلت كردم در مورد « سلاح » از وى سؤالى بكنم ، از مجلس آن حضرت بيرون شدم و نزد ابو الحسن بن بشير رفتم .
ناگهان غلام امام رضا عليه السلام آمد و نامهاى از آن حضرت به من داد ، در نامه به من نوشته بود : من مانند پدرم هستم و از پدرم ارث ميبرم ، هر چه در نزد او بود نزد من هم هست .
( 2 ) 108 - عبد الرحمن بن ابى نجران گويد : در نامه حضرت رضا عليه السلام كه بيكى از اصحاب خود نوشته بود خواندم :
ما هر گاه شخصى را مشاهده كنيم حقيقت ايمان و يا حقيقت نفاق را در او مشاهده مينمائيم .
( 3 ) 109 - عمر بن يزيد گويد : به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : من از پدرت مسألهاى پرسيدم و اينك در نظر دارم همان مسأله را از شما هم بپرسم .
فرمود : چه ميخواهى به پرسى ؟ گويد : گفتم : علم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در نزد تو هست ؟ و آيا تو داراى علم اوصياء و كتب آنها هستى ؟ .
فرمود : آرى هر چه در نظر دارى بپرس .
( 4 ) 110 - ريان بن الصلت گويد : در خراسان در خانه حضرت رضا عليه السلام بودم ، به معمر گفتم : ميخواهم از سيد من بخواهى يك دست لباس از لباسهاى خود را به من مرحمت كند و از درهمهائى كه به نام او سكه زده شده به من بدهد .
معمر گفت : من پس از سؤال شما خدمت آن حضرت رسيدم قبل از اينكه در باره شما آغاز سخن كنم فرمود :
اى معمر آيا ريان ميل ندارد ما از جامههاى خود او را بپوشيم و از دراهم خود به او بدهيم ؟ !
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٧٠