تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
( 1 ) هنگامى كه امير حمويه به منزل خود مراجعت كرد ، همه رجال و فرماندهان را در خانه نگهداشت ، و با آنها غذا خورد . وقتى كه همه در سر سفره حاضر بودند به غلام مزبور گفت : آن مردك كجا است ؟ گفت : درب خانه ايستاده است . گفت : او را داخل اطاق كنيد ، هنگامى كه آن مرد وارد شد دستور داد آب آوردند و او دست خود را شست و پس از آن سر سفره جلوس كرد . پس از اينكه طعام و غذا صرف شد امير حمويه گفت : دراز گوش دارى ؟ گفت : ندارم ، دستور داد الاغى به او دادند . بعد گفت : پول براى مخارج روزانه دارى ؟ گفت : ندارم . فرمان داد يك هزار درهم و مقدارى اثاثيه و لوازم زندگى به او دادند . سپس روى خود را به طرف رجال و فرماندهان لشكر كرد و گفت : اين شخص را با اين خصوصيت مىشناسيد ؟ گفتند : او را نمىشناسيم . گفت : بدانيد كه من در جوانى به زيارت حضرت رضا ( ع ) رفتم و جامه‌هاى كهنه و مندرس در برداشتم و اين مرد را در آنجا ديدم . من در حرم امام رضا ( ع ) از خداوند خواستم امارت خراسان را به من روزى كند ، و در آن هنگام شنيدم اين مرد از خداوند همين چيزهائى را كه من اكنون به او دادم درخواست ميكرد و من از بركت آن حضرت به خواسته‌هاى خود رسيدم . اينك دوست دارم خواسته‌هاى اين مرد بدست من انجام گيرد ، و ليكن او به من سخنى گفته كه بايد قصاص شود . گفتند : آن سخن چيست ؟ امير حمويه گفت : اين مرد هنگامى كه مرا در آن لباس چركين و كهنه ديد و
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 250 | عزيز الله عطاردى