تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
( 1 ) به ابو النصر مقرى گفتم : آهوى فرارى داخل اين جا شد و اكنون كجا است ؟ . وى گفت : من آهوئى در اينجا نديدم ، من از جايى كه آهو از آن عبور كرده بود وارد محوطه شدم و در آنجا بول و بعرهء آهو را ديدم ، و ليكن از خود غزال هيچ خبرى نبود و هر چه جستم او را نديدم . پس از اين با خود عهد بستم كه بعد از اين زوار را اذيت نكنم ، و در راه‌ها متعرض آنان نگردم ، و همواره كمك كار و معاون زائرين باشم و آن‌ها را به راه خير و سعادت راهنمائى نمايم . و هر گاه مشكلى و كار بزرگى و يا گرفتارى سختى برايم پيش مىآمد ، به آن مشهد مقدس پناه ميبردم و پس از مراسم زيارت حوائج خود را از خداوند درخواست ميكردم و پروردگار حوائج و خواسته‌هاى مرا برآورده ميكرد . من در آن مشهد مقدس از خداوند متعال درخواست كردم پسرى به من عطا فرمايد ، پروردگار خواسته مرا برآورد و فرزندى به من بخشيد . اين فرزند پس از اينكه به مرحله بلوغ رسيد كشته شد ، بار ديگر فرزندى از خداوند خواستم ، و فرزند به من ارزانى داشت ، و من هر چه از پروردگار در اين مشهد خواستم به همه آرزوهاى خود رسيدم ، و از بركت اين روضه مباركه كه بر صاحبش درود و رحمت فراوان باد خير زيادى ديده‌ام . ( 2 ) ابو الطيب سليطى گويد : حمويه فرمانده لشكر خراسان در يكى از روزها در ميدان حسين بن يزيد واقع در نيشابور حضور پيدا كرده ، و در نظر داشت فرماندهان لشكر را كه در دروازه عقيل اجتماع كرده بودند مشاهده كند . حمويه ميخواست در نيشابور بيمارستانى بنا كند و اين تشريفات و اجتماع رجال براى همين منظور بود ، در اين هنگام مردى از كنار او عبور كرد ، وى بيكى از غلامان خود گفت : اين مرد را به خانهء من برسان تا برگردم .