و همه اينها از بركات قبر مبارك و مشهد مقدس حضرت امام مرتضى ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السلام بود .
( 1 ) ابو العباس حاكم گويد : از ابو على عامر بن عبد اللَّه باوردى حاكم مرورود كه از اصحاب حديث بودم شنيدم ميگفت : در مشهد رضا ( ع ) بودم يك مرد تركى را ديدم وارد روضه مباركه شد و در نزديك سر آن حضرت قرار گرفت و گريه ميكرد و به زبان تركى ميگفت :
خداوندا اگر فرزندم زنده است او را به من برسان ، و اگر مرده است مرا از حال او آگاه گردان .
راوى گويد : من زبان تركى ميدانستم به طرف آن مرد رفتم و گفتم : اى مرد تو را چه شده است ؟
گفت : مرا فرزندى بود كه در جنگ اسحاقآباد با من همراهى ميكرد ، و من از آن روز آن را گم كردهام و اطلاعى از او ندارم ، مادرش سخت ناراحت است و هميشه گريه و بىتابى مىكند ، و من در اينجا از خداوند ميخواهم فرزند مرا به من بازگرداند زيرا شنيدهام دعا در اينجا مستجاب است .
باوردى گفت : من به او ترحم كردم و دستش را گرفتم و از روضه مباركه بيرون آوردم و او را مهمان نمودم .
هنگامى كه از مسجد بيرون شديم يك جوان بالا بلند را مشاهده كرديم ، چون چشم آن مرد ترك بر آن جوان افتاد خود را ناگهان به طرف او رساند و دست در گردن وى انداخت و گريه كرد .
آنها فورا همديگر را شناختند ، معلوم شد همان فرزندى است كه ديدار وى را از امام رضا ( ع ) طلب ميكرد .
راوى گويد : از آن جوان پرسيدم چگونه خود را به اينجا رسانيدى ؟ گفت :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٥٢