در احترام و تعظيم و تكريم تو خواهم كوشيد ، ( 1 ) و اگر ميدانستم تو در نظر دارى به مشهد به روى يكى از مركبهاى خاص خود را به تو ميدادم .
ابو نصر سنانى گويد : من از تركانى كه اطراف او را گرفته بودند ترسيدم ، و بيم داشتم كه بر من حسد برند و به من ضرر و زيان برسانند و گرفتارم كنند ، از اين رو از امير اجازه گرفتم كه به نيشابور بازگردم .
امير به من اذن مراجعت داد و من به نيشابور آمدم و در دكان خود به كاه فروشى پرداختم .
( 2 ) ابو الفضل سليطى گويد : شنيدم از حاكم رازى صاحب ابو جعفر عتبى كه ميگفت ابو جعفر عتبى مرا بعنوان رسالت نزد ابو منصور بن عبد الرزاق فرستاد ، روز پنجشنبه از وى اذن گرفتم به زيارت حضرت رضا ( ع ) بروم .
ابو منصور گفت : از من بشنويد مطالبى را كه در مورد اين مشهد ديدهام .
در ايام جوانى من نسبت به اهالى اين مشهد تعصب داشتم و متعرض زوار ميشدم ، در راهها جلو كاروانهاى زوار را ميگرفتم ، و لباس و اثاثيه آنها را ميگرفتم .
در يكى از روزها براى شكار بيرون شدم ، و يك سگ شكارى را دنبال يك آهو فرستادم ، آن سگ آهو را تعقيب كرد و او را در محاصره قرار داد ، آهو چون مشاهده كرد گرفتار خواهد شد به ديوار مشهد پناه برد .
در اين هنگام آهو توقف كرد و سگ شكارى نيز از حمله خوددارى كرد و از نزديك شدن بغزال خود را نگه ميداشت ما هر چه كوشش كرديم سگ را وادار كنيم كه غزال را بگيرد نتيجه نبخشيد ، و هر گاه آهو از جاى خود حركت ميكرد سگ به طرف او ميرفت ، و هر گاه به نزديك ديوار مىآمد سگ از حركت خوددارى مينمود و به عقب برميگشت .
پس از اين جريان آهو در يكى از سوراخهاى ديوار فرو رفت و از ديدگان ناپديد شد .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٤٨