( 1 ) امير گفت : در طوس چه كارى دارى ؟ گفتم : يك غلام طوسى داشتم وى كيسه امير را برداشته و به طوس رفته است .
امير گفت : متوجه باش خودت را در نزد ما خراب نكنى و موقعيت خود را در دستگاه ما از دست ندهى .
گفتم : پناه به خداوند ميبرم از اينكه خود را آلوده سازم و به اموال شما خيانت كنم .
امير گفت : اكنون كه در نظر دارى به طوس به روى ضمانت كيسه با كيست ؟
و اگر تاخير كردى بايد از كجا او را گرفت .
گفتم : اگر تا چهل روز برنگشتم منزل و املاك من در اختيار شما است و هرطور كه در نظر دارى انجام بده .
در اين هنگام امير ابو نصر صغانى نامهاى براى ابو الحسن خزاعى در طوس نوشت و دستور داد همه دارائى مرا در صورت فقدان كيسه بگيرد .
من از منزل خود بيرون شدم و مركبى را كرايه كردم تا خود را به مشهد طوس رسانيدم و در آن جا به تضرع و زارى و زيارت و دعا پرداختم .
در يكى از اوقات دعا و زيارت خوابم ربود ، و در خواب حضرت رسول ( ص ) را مشاهده نمودم و آن حضرت به من فرمودند : از جاى خود برخيز خداوند حاجت تو را برآورد .
در اين هنگام از خواب پريدم و تجديد وضو كردم و بار ديگر مشغول دعا و زيارت شدم ، بار ديگر به خواب رفتم و حضرت رسول ( ص ) را در خواب ديدم ، فرمودند : كيسه را خطلخ تاش دزديده و در منزل خود زير « كاتون » دفن كرده است ، و مهر ابو نصر هنوز روى آن هست .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٤٦