( 1 ) يكى از قراء گفت : اين قرائت حضرت رسول ( ص ) مىباشد كه از طريق اهل بيت روايت شده است ، سپس آن مرد علت پرسش مرا از اين قرائت جويا شد و من نيز قصه را براى او نقل كردم .
( 2 ) ابو الحسن هروى گويد :
مردى از اهل بلخ با يكى از بردگان خود در مشهد حضرت رضا ( ع ) حضور يافتند و زيارت كردند ، مرد بلخى در نزد سر آن حضرت نماز ميگذارد و غلامش در پائين پا نماز ميخواند .
هنگامى كه از نماز خود فارغ شدند سجده كردند و سجده را طول دادند ، مرد بلخى سر خود را زودتر از غلام از سجده برداشت و او را نزد خود فراخواند .
غلام سرش را از زمين برداشت و گفت : لبيك يا مولاى .
مولايش گفت : ميخواهى آزاد شوى .
گفت : آرى .
گفت : تو در راه خدا آزاد هستى و فلان كنيز خود را در بلخ نيز آزاد كردم و به تو تزويج نمودم ، و مهريهاى هم براى او معين كردم و يك باغى را هم براى شما و فرزندانتان وقف نمودم و اين امام را هم گواه گرفتم .
غلام از شنيدن اين سخنان گريه كرد و گفت : به خداوند سوگند من در سجده خود همينها را از خداوند ميخواستم و خداوند هم به زودى خواستههاى مرا داد .
( 3 ) ابو النصر نيشابورى گويد : مرض سختى مرا فرا گرفت و زبانم سنگين شد و از سخن گفتن بازماندم ، به خاطرم رسيد كه حضرت رضا ( ع ) را زيارت كنم ، و از خداوند بخواهم مرض مرا بهبود بخشد و زبانم را باز كند .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٤٣